امّا ديدهء ابو طالب پسرش و پسر برادر و حبيبش محمّد ( ص ) را زير نظر داشت و به همين سبب آندو را در حال نماز مشاهده كرد . پس رو به محمّد كرد و گفت : « اى پسر برادر اين دينى كه تو را پايبند آن مىبينم چيست ؟ » فرمود : « عمو ، اين دين خدا ، دين فرشتگان او ، دين رسولان او و دين پدرمان ابراهيم است كه مرا به رسالت براى رساندن آن به مردم مبعوث ساخته است و تو نيز اى عمو ، سزاوارترين كسى هستى كه نصيحت و خيرخواهى خود را به او ارزانى داشته و او را به هدايت فراخواندهام و تو سزاوارترين كسى هستى كه مرا در مقابل اين دعوت پاسخ گفته و مرا بر آن يارى داده است » .
در اين هنگام محمّد ( ص ) ابو طالب را به دو چيز فراخواند : ايمان به اين دين و يارى پيامبر ( ص ) . ابو طالب دعوت دوّم رسول خدا ( ص ) را پذيرفت ، امّا دعوت نخست را نه « 3 » ، چه او چنين پاسخ داد كه « اى پسر برادر من نمىتوانم دين پدران خويش و آن آيينى را كه آنها بر آن بودهاند ترك گويم ، امّا به خداوند سوگند ، هيچ امر ناخوشايندى به تو نخواهد رسيد » .
اين گفتگويى است كه ميان ابو طالب با برادر زادهاش جريان يافت ، گفتگويى كه از نخوت و غرورى بزرگوارانه و تعصّب نسبت به آنچه گذشتگان و پدران ابو طالب بر آن بودند حكايت دارد تعصّبى نه ذاتا امرى پسنديده است و نه از او با آن
هامش
( 3 ) - اين از انصاف دور خواهد بود كه ايمان ابو طالب آن مؤمن مظلوم قريش مورد انكار قرار گيرد . وضوح اين حقيقت به حدى است كه عليرغم همهء ملاحظهاى كه آقاى ابو زهره در اظهارات خود نشان مىدهد ، انصاف وى به او اجازه نداده است تا ابو طالب را در رديف كافران و مشركان قرار دهد ، هرچند - شايد به دلايلى - از تصريح به اين كه ابو طالب مؤمن بود حاشيه رفته است . به اين دليل كه يادآورى پارهاى حقايق دربارهء ايمان ابو طالب در حد لازم وظيفهاى اجتناب ناپذير است و از آنجا كه در شمارههاى 283 و 282 مؤلّف كتاب به تفصيل دربارهء ابو طالب سخن رانده و تا مرز اعلان اين حقيقت كه ابو طالب مؤمن قريش است و بلكه بيش از آن پيش رفته است ، ما نيز سخن خود را به آن فصل واگذار مىكنيم . م .