آنچه را او مىگفت مىفهميد ، حفظ مىكرد و درك مىنمود و از آن ناآگاه نمىماند ، بدانگونه كه تنها هنگامى فرشته از او جدا مىشد كه او آنچه را آن فرشته خواسته بود تا از جانب خداوند - كه قدرتش و الا و منتش بر ما گران است - به وى ابلاغ نمايد دريافته و درك كرده بود .
عسقلانى در المواهب اللدنية احاديثى آورده كه به اين مرتبه از وحى نظر دارد و آن را توضيح مىدهد .
از جملهء آنها حديثى است كه طبرانى به نقل از زيد بن ثابت مىآورد كه گفت :
« من كاتب وحى رسول خدا ( ص ) بودم . هنگامى كه وحى بر او نازل مىشد ، التهابى سخت بر او عارض مىگشت و عرقى فراوان به سان دانههاى ريز مرواريد از چهرهاش سرازير مىشد و آنگاه از او رخت برمىبست و من آنچه را فرشته وحى گفته بود و رسول خدا ( ص ) املاء مىكرد مىنوشتم . او گاه در هنگام نوشتن ران پاى خود را روى ران پاى من مىگذاشت و در اين مواقع ، نوشتن را به پايان نمىبردم مگر آنكه نزديك بود پايم بشكند و تا آنجا بيم داشتم كه با خود مىگفتم ديگر نمىتوانم روى پايم بايستم و راه بروم . هنگامى كه سورهء مائده « 34 » بر او نازل شد و او در اين هنگام روى شتر نشسته بود نزديك بود ، بازوى شترش بشكند » .
مرتبهء پنجم : مشاهدهء عينى جبرئيل . ابن قيم در اين باره مىگويد :
« او [ پيامبر ] فرشته را به همان صورتى كه بدان خلق شده است مشاهده مىكند و وى آنچه را مىخواهد به او وحى مىكند . آنگونه كه خداوند در سورهء نجم ذكر كرده ، اين حالت دوبار براى پيامبر ( ص ) رخ داده است » .
ابن قيم به اين آيات سورهء نجم اشاره دارد كه مىفرمايد : « سوگند به ستاره آنگاه كه فرود آيد ، صاحب شما [ محمّد ] نه گمراهست و نه در ضلالت و اغواگرى
هامش
( 34 ) - البتّه مراد وى از اين سخن ، نزول آيه « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ . . . » است نه تمام سوره .