و نه از سر خواستههاى دل سخن مىگويد . سخن او تنها وحيى است كه به دو وحى مىشود و فرشتهء توانمند [ جبرئيل ] آن را به وى آموخته است ، همان فرشتهء مقتدرى كه به صورت كامل بر پيامبر جلوه كرد ، آنگاه كه او در افق اعلى بود و سپس نزديك شد و وحى بر وى فرود آمد . او به اندازهء دو كمان نزديك و بلكه نزديكتر از آن بود .
پس خداوند به بندهء خويش وحى كرد آنچه كرد . دل آنچه را او ديده بود دروغ ندانست و انكار نكرد . آيا شما او را بر آنچه مىبيند سرزنش مىكنيد ؟ او يك بار ديگر نيز او را در نزد سدرة المنتهى ديده بود » « 35 » .
ابن قيّم آن رؤيت روحانى را چنين تفسير مىكند كه پيامبر جبرئيل را حقيقة مشاهده كرده است . امّا در نظر من آن رؤيت رؤيتى با نور بصيرت و به قدرت روح بوده نه با نور ديده و نه به شكل جسمى و ملموس ، چه اين كه جبرئيل يك روح است ، پس چگونه مىتواند رسول خدا ( ص ) وى را مشاهده كند مگر آنكه او يك موجود محسوس باشد ؟ اگر نيز بگوييم جبرئيل در قالب كالبدى جسمى در مىآمد ، اين هيچ تفاوتى با مرتبهء سوّم و رؤيت فرشتهء وحى در قالب پيكر انسانى نخواهد داشت ، با آنكه فرض ما اين است كه اين مرتبه چيزى جداى از مرتبهء سوّم مىباشد .
ابن قيم از عبد اللّه بن مسعود نقل مىكند كه گفت : « پيامبر ( ص ) جبرئيل را با همان صورتى كه وى بر آن خلق شده است نديد مگر دوبار : يكى هنگامى بود كه وى از جبرئيل خواست تا خود را به او نشان دهد و او همهء افق را گرفت . بار ديگر در شب معراج و در نزد سدرة المنتهى بود .
مرتبهء ششم : خطاب بىواسطه ، از قبيل آنچه خداوند دربارهء امورى چون وجوب نماز در آن هنگام كه رسول خدا ( ص ) در شب معراج در اوج آسمانها بود به وى وحى كرد . مفهوم كلام ابن قيم در اين مورد آن است كه اين مرتبه از وحى عبارت است از دريافت مستقيم پيام الهى از خداوند ، نه از طريق رؤياى صادقه و نه
هامش
( 35 ) - نجم / 14 - 1 .