چنين مىگويند كه پيامبر به چهل سالگى رسيده بود نه آنكه بگويند به 41 سالگى .
بنابراين ، براى ايجاد سازگارى و جمع كامل ميان روايات مختلف مىگوييم :
در ماه رمضان سال 40 رؤياى صادقه و در پى آن ملاقات حضورى با جبرئيل صورت پذيرفت و جبرئيل پيامبر را ديگر بار به آنچه در خواب ديده بود متذكّر گشت و پيامبر با مشاهدهء عينى وى آن رؤيا را نيز پذيرفت و پس از آن مدّتى وحى قطع شد و اين مدّت بر رسول خدا ( ص ) بسيار گرانى كرد و به دنبال اين مرحله كه پنج ماه و اندكى به طول انجاميد نزول قرآن تجديد شد . بدينترتيب آنسان كه يادآور شديم طول دوران انقطاع وحى براى ما به دست مىآيد ، آنچه قبلا نيز به عنوان يك گمان آن را مطرح كرديم ، امّا اينك آن را مؤداى روايات صادق مىدانيم و در مىيابيم كه همين ، نقطهء تلاقى روايات چندى است كه در نگاه اوّل نوعى تناقض و ناسازگارى ميان آنها مشاهده مىشود ، امّا با اين جمع و سازگارى كه برقرار شد مشاهده مىكنيم كه هيچ تعارض و ناسازگارى ميان آنها وجود ندارد ، بلكه همهء روايات در يك نقطه با همديگر تلاقى مىيابد .
اوّلين آيات نازل شده از قرآن
198 - در قبل يادآور شديم كه همهء راويان سيره بر اين موضوع وحدت نظر دارند كه در پى رؤياى صادقهء رسول خدا ( ص ) ، فرشتهء وحى آن حضرت را به همان حقايقى كه در خواب بر او آورده بود مورد خطاب قرار داد و گفت : بخوان . رسول خدا ( ص ) فرمود : نمىخوانم . اين مذاكره روحانى بدانجا پايان مىيابد كه جبرئيل از جانب پروردگار خود اين آيات را بر پيامبر خواند كه « بخوان به نام پروردگارت كه آفريد ، انسان را از علق خلق كرد . بخوان به نام پروردگار گرامى خود ، آنكه به قلم آموخت و انسان را آنچه نمىدانست بياموخت » « 24 » .
هامش
( 24 ) - علق / 4 - 1 .