اين امر پيوسته تكرار مىشد ، چه ، خداوند اجلّ از آن است كه آن را كه به عنوان رحمت بر جهانيان برگزيده است در وضعيّتى بيفكند كه چنان مدّتى طولانى در نگرانى و اضطراب به سر برد ، بىآنكه پايانى براى اين دوران بشناسد كه با فرا رسيدن آن اين انقطاع خاتمه خواهد پذيرفت . علاوه بر اين ، آمادگى براى امرى خطير همانند قبول رسالت براى چنين مدّت مديدى بر جاى نمىماند بلكه چنين فاصلهاى ممكن است انسان را به فراموشى وا دارد . افزون بر اين دو امر ، هيچ يك از منابع اصلى تاريخ و حديث آن را متذكّر نشده يعنى نه ابن اسحاق از آن ذكرى به ميان آورده و نه بخارى چنين چيزى را روايت كرده است .
در مقابل قول اخير ، سهيلى مىگويد : « اين مدّت دو سال و نيم بوده است » . همچنين گفته مىشود اين مدّت دو سال مىباشد . علاوه بر اين سه قول روايات گوناگونى در تحديد اين مدّت آمده كه كمترين آنها سه روز و بيشترين آنها چهل روز است .
روايت شده كه ابن اسحاق بر اين يقين بوده است كه سخن كسانى كه گفتهاند اين مدّت دو يا سه سال بوده توهمى بيش نيست .
كسانى كه اين مدّت را سه سال مىدانند به آنچه در تاريخ احمد بن حنبل و يعقوب بن سفيان به نقل از شعبى آمده است استناد مىكنند كه وى مىگفت :
« انقطاع وحى در چهل سالگى آن حضرت روى داد و به مدّت سه سال در دوران نبوّت ، اسرافيل انيس او شد و سخن به او مىآموخت » .
ما يان روايت را روايتى « عالى » « 19 » نمىدانيم كه موجب ترديد در اقوال مخالف آن باشد . زيرا :
اوّلا : اين روايت مىگويد اسرافيل در سه سال دوران انقطاع وحى به رسول
هامش
( 19 ) - روايت يا حديث عالى حديثى است با سلسله سند پيوسته كه تا معصوم مىرسد و واسطههاى نقل آن كمتر است . م .