تصريح شده كه شريعت و آيين تورات را مىتوان مورد عمل قرار داد مشروط به آن كه در انجيل نصّى در مخالفت با آن نيامده باشد .
خداوند براى آن پير ، ورقه ، چنين تقدير نكرد كه در نبردى كه ميان حق و باطل در گرفت ، حضور يابد و ديرى نپاييد كه وى در زمانى كه هنوز دعوت محمّدى علنى نشده بود ، در گذشت ، چه ، مدّتى به طول انجاميد تا محمّد ( ص ) مأمور ابلاغ رسالت و آشكار كردن آنچه بدان امر شده بود گشت .
دورهء انقطاع وحى
194 - پيامبر ( ص ) مىدانست كه او اينك بار مسؤوليت گرانى را بر دوش گرفته و اين موقعيّتى خطير است كه انسانيّت او را و الا مىسازد و تعالى مىبخشد .
به همين دليل ، آنچه موجب ترس و بيم شده ، دوست داشتنى و مورد تمايل نيز بود و او پس از آنكه در اوّلين رويارويى با روح القدس جبرئيل گرفتار ترس و بيم شد ، اينك آرزو مىكرد ديگر بار او را ببيند تا وى امر الهى را به او برساند و او نيز پاسخ مثبت گويد و امانتى را كه خداوند براى او انتخاب كرده ، بر دوش كشد .
او چنين انتظار داشت كه چون دوباره به غار برگردد ، او را خواهد ديد ، امّا فرشتهء وحى براى مدّتى از او غايب شد و به سراغ او نيامد و بدينترتيب ، گمانهايى به دل او راه يافت . شايد او چنين گمان مىكرد كه ترس او در اوّلين رويارويى او را از اين موقعيّت دور ساخته است كه به برخاستن به امر رسالت الهى مأمور شود . او مشتاق و آزمند پاسخ گفتن به دعوت حق بود و آنكه به پرداختن به كارى آزمند و مشتاق است ، در آن شتاب مىورزد و غياب آن را طولانىتر از آنچه هست احساس مىكند . شايد نيز از اين بيم داشت كه آنچه آن انديشمند آگاه ، ورقة بن نوفل ، به وى اظهار داشته بود ، به حقيقت مقرون نگشته است و شايد رويايى كه ديده و شهودى كه تجربه كرده شبيه آن چيزى باشد كه براى كاهنان ادّعا مىشود و اين چيزى بود كه او از آن تنفّر داشت و آن را محكوم مىكرد .