شايد انديشههايى از اين قبيل او را نگران ساخته و وى نزول مجدّد وحى را آرزو داشت و چنين احساس مىكرد كه اين امر بسيار به طول انجاميده است . او نيك مىدانست كه ديگر بار آرام و قرار نمىيابد مگر آنكه وحى دوباره باز گردد .
اين انقطاع وحى بر رسول خدا ( ص ) گرانى مىكرد و بر آن نعمتى كه وى در انتظار دريافت آن از جانب خداوند بود ، بيم مىرفت .
ابن اسحاق در اين باره چنين مىگويد :
« پس از آن مدّتى در نزول وحى فاصله افتاد تا آنجا كه اين امر بر رسول خدا ( ص ) گرانى كرد و او را اندوهگين ساخت » .
بخارى نيز در الجامع الصحيح چنين يادآور شده است كه رسول خدا ( ص ) به غار حراء يعنى همانجا كه روح القدس در آنجا نازل مىشود مىرفت و در انتظار مىنشست . او مىگويد :
« سپس وحى متوقّف شد تا آنجا كه - بنا بر آنچه به ما رسيده است - تا آن حد اندوهگين شد كه از تلخى آن اندوه بر آن شد تا خود را از نوك قلّههاى بلند بر زمين افكند « 16 » [ ! ] و هرگاه بر فراز قلّهاى مىرفت تا خود را بر زمين اندازد ، جبرئيل به نظرش مىآمد و مىگفت : « اى محمّد تو به حقيقت رسول خدايى » . پس دوباره التهابش فرو مىنشست ، دلش آرام مىگرفت و برمىگشت . امّا چون باز هم
هامش
( 16 ) - البتّه نمىتوان بسادگى چنين احاديثى را پذيرفت ، هرچند در صحيح بخارى نقل شده باشد ، زيرا اولا صرف نقل شدن حديث در اين كتاب - بر خلاف عقيدهء برخى از متعصبّان - دليل بر صحت آن از نظر سند نيست و ثانيا متن اين حديث نيز با ديگر مفاهيم مسلّم اسلامى سازگارى ندارد ؛ چگونه مىتوان پذيرفت پيامبرى كه به اعتراف مؤلّف كتاب حاضر معصوم است ، پيامبرى كه جز به فرمان وحى حركتى و سخنى از او صادر نمىشود و پيامبرى كه مىبايست الگوى كامل و ترسيم كنندهء عملى اصول اسلام باشد براى يك خودكشى اقدام كند در حالى كه اسلام خودكشى را بر هركس حرام كرده و اختلافى نيز در اين باره وجود ندارد ؟ شايد راوى حديث فوق قصد آن داشته است تا شدّت تأثر رسول خدا ( ص ) از انقطاع موقّت وحى را برساند و بدين منظور نيز از چنين تعابيرى استفاده كرده است . م .