را يافته بود .
در چنين حالتى ، دختر عم او ، خديجه بنت خويلد ، به حضور وى رسيد .
در اين ديدار خديجه به ورقه كه از نعمت بينايى محروم بود گفت : « از پسر برادرت بشنو » . آنگاه پيامبر ( ص ) آنچه را ديده و مشاهده كرده بود با ورقه در ميان نهاد و وى گفت : « اين همان ناموسى است كه بر موسى نازل مىشد اى كاش من در آن هنگام جوان بودم و كاش در آن زمان كه خاندانت تو را از شهر بيرون مىكنند زنده مىبودم » . در اين هنگام پيامبر كه از اين به شگفت بود كه چگونه او از حق سخن مىگويد و مردم او را از شهر آواره مىكنند فرمود : « آيا آنان كسانىاند كه مرا از شهر بيرون كنند ؟ » اين پرسش ، نداى بيگناهى فطرت بود قبل از آنكه خداوند او را با سختيهاى دعوت الهى درگير سازد و قبل از آنكه باطل در جولان سركشانهء خود در مقابل نور حق بايستد .
ورقه كه با اخبار پيامبران و سختيها و گرفتاريها و شدائدى كه آنان با آن مواجه شده بودند آشنايى داشت گفت : « آرى ، هيچكس همانند آنچه تو بر مردم آوردهاى بر مردم نياورده مگر آنكه مورد ستم قرار گرفته است و اگر من آن روز را درك كنم تو را با قدرت پشتيبانى خواهم كرد » .
اين سخن ورقه ثمرهء تحقيق و مطالعهء روشنگرانهء او در تجارب انبياء الهى بود .
ممكن است در اينجا كسى به طرح اين سؤال بپردازد كه چرا ورقه از ناموسى كه بر موسى نازل شده يعنى از تورات نام برد و از انجيل كه بر عيسى نازل شده و كتاب متأخّر از تورات است ذكرى به ميان نياورد ؟
پاسخ چنين سؤالى آن خواهد بود كه تورات دربر دارندهء آيينى بود كه پيامبران پس از موسى به آن عمل مىكردند و پس از آنكه يهوديان تعاليم آن را مورد اهمال قرار دادند و آن را به اجرا در نياوردند ، عيسى ( ع ) براى احياى آن كتاب و براى اعلان حقايق موجود در آن مبعوث شد . از آن حضرت روايت شده است كه فرمود : « من براى احياى « ناموس » آمدهام » . همچنين در كتب مسيحيان به اين
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 545
مساهمون: حسين صابري
ص٥٤٥