تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
حالت خود را آشكار ساخت و گفت : « اى ابو القاسم ، كجا بودى ؟ به خداوند سوگند ، من فرستادگان خود را در پى تو فرستاده‌ام و آنان همه جاى مكّه را گشته و بر گرديده‌اند بىآن‌كه تو را بيابند . رسول خدا ( ص ) آنچه را در خواب و در عيان مشاهده كرده بود با خديجه در ميان نهاد ، در حالى كه دلش مىلرزيد و مىفرمود : « مرا بپوشانيد ، مرا بپوشانيد » . پس او را پوشاندند و ترس و وحشت از او كه مىگفت « بر خود بيمناك شده بودم » رخت بربست . در اين جا زمان نقش آفرينى همسر و يار درستكارش فرا رسيده بود تا با سخن خود ايفاى نقش كند . او به مقتضاى منطق فطرت كه مىگويد « هركس نيكى كند جز نيكى پاداش نخواهد ديد » وظيفهء پاسخگويى به نيكيهاى پيامبر را بر دوش خود احساس كرد و گفت : « نه چنين بيمى روا نيست و خداوند هرگز تو را وا نمىگذارد و خوار نمىسازد ، چه ، تو صلهء رحم به جاى مىآورى ، سخن راست مىگويى ، ميهمان را گرامى مىدارى ، سنگينى بار زندگى بىكسان را بر دوش مىكشى ، ناداران را برخوردار مىسازى و مردم را در مقابل سختيهاى روزگار يارى مىرسانى » . او همهء اين صفات را در شوهر خود آن امين پاك مشاهده و به احساسى فطرى اين را درك كرده كه ثمرهء اين همه پاكى و نيكى جز نيكى و پاكى نخواهد بود . ابن اسحاق مىگويد : خديجه پس از آگاهى از اين خبر و پس از اظهار سخنانى چند ، گفت : « اى پسر عم ، شادمان باش و استوار ؛ چه ، سوگند به آن‌كه جان خديجه در دست اوست ، من چنين اميد دارم كه تو پيامبر اين امّت باشى » . خديجه اين سخنان را به آن سبب بر زبان آورد كه از اين آگاهى داشت كه اخبارى به او رسيده بود كه به زودى پيامبرى در ميان اين امّت مبعوث خواهد شد .

به ديدار ورقة بن نوفل

193 - نمىدانم آيا اين شادى خديجه از رخداد عظيمى كه براى شوهرش توقّع داشت و شادى از نور فراگيرى كه از خانهء او پرتو افكن مىگشت بود يا شادى