خداوند به وسيله رؤيا صورت پذيرفت . رؤياى صادقه اگرچه جزئى از الهام الهى است ، امّا وحيى نيست كه براساس آن تكليفى نسبت به پيامبر به وجود آيد . آن حضرت خود مىفرمايد : « رؤياى صادقه بخشى از 46 بخش وحى است » .
بنابراين ، چنين رؤيايى براى رسول خدا ( ص ) وحى الهى نبود ، هرچند مثلا براى ابراهيم وحى كامل محسوب مىشد و وى براساس چنان رؤيايى ارادهء قربانى كردن فرزندش اسماعيل را نمود تا آنگاه كه خداوند فديهاى به جاى او فرستاد چنانكه مىفرمايد « با ذبحى بزرگ او را فديه فرستاديم » « 8 » . در اينجا اين رؤيا وحى الهى بود .
آنچه در نزد مورّخان سيرهء پاك رسول خدا ( ص ) به ثبوت رسيده آن است كه وحى از همان ابتدا با خطاب روح القدس جبرئيل به پيامبر ( ص ) آغاز شد . امّا بر خلاف اين نظريّه در سيرهء ابن اسحاق چنين آمده است كه نخستين خطاب جبرئيل به محمّد ( ص ) در خواب و از طريق رؤيايى صادقه بود كه پس از آن رسول خدا در حالى كه اين خطاب را به خاطر داشت از خواب بيدار شد .
در سيرهء ابن هشام به نقل از ابن اسحاق چنين مىخوانيم :
« جبرئيل به امر پروردگار فرود آمد . پيامبر ( ص ) مىفرمايد : او در حالى كه من خوابيده بودم قطعهاى از ديباج آورد كه نوشتهاى در آن بود . پس گفت :
بخوان گفتم : نمىخوانم . پيامبر مىفرمايد : پس بر من فشارى وارد آورد كه گمان كردم مرگ مرا فرا رسيده است . سپس رهايم ساخت و گفت : بخوان . گفتم : چه بخوانم ؟ سپس بر من فشارى وارد آورد كه گمان كردم اين مرگ است كه فرا رسيده . سپس رهايم كرد و گفت : بخوان . من گفتم : « چه بخوانم » . اين سخن را تنها از بيم آن گفتم كه ديگر بار آن كردهء خود را با من تكرار نكند . پس گفت : « بخوان به نام خدايت كه آفريد . انسان را از علق خلق كرد . بخوان به نام پروردگار بزرگ خويش كه انسان را با قلم بياموخت ، انسان را آنچه نمىدانست بياموخت » « 9 » .
هامش
( 8 ) - صافات / 107 .
( 9 ) - علق / 5 - 1 .