تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
باشد و ميسره راست گفته ، محمّد پيامبر اين امّت است و من مىدانم كه اين امّت را پيامبرى موعود مىباشد كه اينك زمان اوست » . ورقه با اطلاع از چنين خبر قريب الوقوعى در انتظار بود و ظهور پيامبر موعود را دير مىدانست و مىگفت : « تا كى انتظار ؟ » . ورقه در اين باره قصيده‌اى دارد كه در آن چنين آمده است : « به غم گرفتار آمده‌ام و اين غم مرا بسيار به خود مشغول ساخته و پيوسته به ياد آنم ؛ غمى پديد آمده از انديشه‌اى كه مدّت زمانى است گريه و شيون مرا برانگيخته است . نيز در انديشه‌اى گرفتار آمده‌ام برخاسته از توصيفهاى پى در پى خديجه در مورد همسر خويش ؛ پس اى خديجه انتظارم به طول انجاميده است . براساس آنچه تو گفته‌اى اميد آن دارم كه شاهد قيام او در سرزمين مكّه باشم . او نورى را در اين سرزمين آشكار مىسازد كه همهء زندگان در پرتو آن خويش را از آشوب و اختلاف دور مىدارند . و او بر هر كه با او سر جنگ داشته باشد خسارت و ناكامى فرود مىآورد و هر كه را با او از در مسالمت در آيد به پيروزى و رستگارى مىرساند » . اين سخن ورقه است آن هنگام كه دختر عمويش خديجه از حال محمّد بن عبد اللّه ( ص ) سخن گفت و آن ، در پى اظهارات غلام خديجه ميسره به وى بود كه در سفر به شام كه به هدف تجارت بر روى سرمايهء خديجه صورت گرفت با او همراهى مىكرد . آن سفر - آن‌گونه كه قبلا يادآور شده‌ايم - قبل از ازدواج ميان خديجه با رسول خدا ( ص ) و بلكه در زمانى صورت گرفته بود كه خديجه انديشهء اين ازدواج را در سر مىپرورانيد ، انديشه‌اى كه تنها پس از اين اظهارات ميسره ريشه‌دار شد .

آگاهى سلمان از نبوّت پيامبر قبل از وقوع آن

177 - سلمان قبل از آن‌كه با پيامبر ( ص ) ملاقات كند از مسألهء بعثت
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 504 | حسين صابري / محمد أبو زهرة