دو تن از اين گروه به آيين مسيحيّت در آمدند كه عبارتند از ورقة بن نوفل و عثمان بن حويرث . فرد اخير به دربار قيصر رفت و در آنجا به مسيحيّت گرويد و منزلت و موقعيت شايستهاى در نزد او داشت .
عبد اللّه بن جحش نيز در تحيّر و درماندگى بود تا زمانى كه اسلام آمد و او به اين عقيده گرويد .
زيد بن عمرو بن نفيل آخرين فرد اين گروه به مكّه و مردمان آن پشت كرد و به سير در سرزمينهاى عربى پرداخت تا دين ابراهيم را بيابد و از آن آگاه شود . او سرانجام ، از آنجا كه برخى از مسيحيان وى را از قريب الوقوع بودن ظهور پيامبرى نو خبر داده بودند ، در انتظار پيامبر موعود نشست .
در سيرهء ابن هشام در اين باره چنين آمده است :
« زيد بن عمرو بن نفيل در جستجوى دين ابراهيم و در حالى كه از راهبان و احبار پرسش مىكرد ، از مكّه بيرون رفت و همهجا به اين جستجوى خود ادامه داد تا آنكه همهء جزيره را در نورديد و به موصل رسيد . سپس در راه خود به پيش رفت و در سرتاسر شام گشت تا آنكه به راهبى در تپّهاى در سرزمين بلقاء « 16 » رسيد . آن راهب كسى بود كه به ادّعاى مسيحيان علم مسيحيان به او مىرسيد .
زيد دربارهء دين ابراهيم و آيين حنفيّت از آن راهب پرسيد و وى در پاسخ وى گفت : تو در طلب دينى هستى كه امروز كسى را نمىيابى كه تو را بر آن دين بدارد . امّا اينك زمان پيامبرى فرا رسيده كه از همان سرزمينى كه تو از آنجا آمدهاى برمىخيزد و به دين ابراهيم مبعوث مىشود . پس به او بپيوند كه او اينك مبعوث شده و اين زمان زمان اوست » . در آن روزگار شام در زير سلطهء آيين يهودى و مسيحى بود و او هيچ يك از اين دو آيين را نمىپسنديد . به همين سبب نيز هنگامى كه راهب مزبور آن سخنان را با او در ميان نهاد بسرعت به قصد مكّه بيرون رفت و هنگامى كه به ميان سرزمين لخميان رسيد ، بر او هجوم بردند و او را كشتند » « 17 » .
هامش
( 16 ) - بلقاء نام آباديى در نزديكى دمشق است .
( 17 ) - ر . ك . ابن هشام ، السيرة النبوية ، ج 1 ، ص 232 .