تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
دوست زيد ورقة بن نوفل با قصيده‌اى بر او مرثيّه خواند . در آن قصيده آمده است : « اى پسر عمر هدايت يافتى و نيك كردى و از تنورى پر از آتش برافروخته دورى گزيدى ، با اعتقاد به پروردگارى كه همانند او پروردگارى نيست و با رهاكردن بتهاى طغيان‌آور در جاى خود . و با دريافتن دينى كه در طلب آن بودى . تو از يگانگى پروردگار خود غافل نبودى . و بدين‌ترتيب در سرايى كه اقامتگاهى شايسته است قرار گرفتى و در آنجا از كرامت الهى برخوردارى و در اين نعمتها به ناز و بازى مشغولى » . اين قسمتى از مرثيّهء ورقة بن نوفل در قصيدهء منسوب به او بنابر صحيحترين روايات است و از اين حكايت دارد كه ورقة و دوستش زيد بن عمرو در كنار انكار بت‌پرستى به رستاخيز و روز قيامت عقيده داشتند . 176 - ورقه پس از آنكه به آيين مسيحيّت در آمد ، به علوم اين آيين آگاه شد ، به اسرار كتب آنان دست يافت ، به مطالعه در اديان پرداخت و حقايق اديان را با يكديگر مورد مقايسه قرار داد ، به اين حقيقت پى برده بود كه زمانى كه وى در آن زندگى مىكند زمان ظهور پيامبر ( ص ) است و بلكه چنين جزم يافته و حكم كرده بود كه محمّد ( ص ) همان پيامبر موعود مىباشد و ظهور وى به تأخير انجاميده است . ابن اسحاق در اين باره روايت كرده است كه خديجه آنچه را غلامش ميسره از قول نسطوراى راهب گفته - مبنى بر اينكه صفات پيامبر ( ص ) را بيانگر آن دانسته بود كه او همان پيامبر موعود است - براى ورقة بن نوفل كه يك مسيحى مطّلع از كتب آنها بود رساند و او نيز به وى گفت : « اى خديجه اگر اين اظهارات راست باشد و ميسره راست گفته ، محمّد پيامبر اين امّت است و من مىدانم كه اين امّت