الف : بنا بر آنچه از تصريح قرآن و سيرهء نبوى به دست مىآيد اين حقيقتى ثابت است كه رسول خدا ( ص ) درس نخوانده بود و نه مىخواند و نه مىنوشت .
همچنين او از كتب اديان پيشين آگاهى نداشت و نه تورات را مىشناخت و نه انجيل را و نه هم در مكّه - محلّ اقامت او - مدارسى براى عقيدهء آسمانى موسوى يا مسيحى وجود داشت ، هر چند در اين دو كتاب بشارتهايى در مورد رسولى پس از آن دو پيامبر كه نامش احمد ( ص ) است داده شده بود .
هنگامى كه قرآن از اخبار و تاريخ يهوديان و پيامبران پيشين سخن به ميان آورد گفتند : « فردى از مردم اين گفتهها را به محمّد ( ص ) مىآموزد ، امّا قرآن اين تهمت نارواى آنان را چنين پاسخ داد كه « ما مىدانيم آنان مىگويند فردى از انسانها او را آموزش مىدهد در حالى كه زبان آنكه قرآن را به او نسبت مىدهند غير عربى و اين كتاب به زبان عربى واضح و استوارى است » « 46 » .
بدينترتيب قرآن كريم اين حقيقت را اثبات كرد كه پيامبر ( ص ) از شريعتهاى پيشين آگاهى نداشت و همين نيز سخن حقّ است و با اعجاز قرآن سازگارى و هماهنگى دارد چه با پذيرش اين كه پيامبر به اخبار گذشتگان آگاهى قبلى نداشت مىتوان گفت قرآن از طريق وحى الهى اخبار صحيح گذشتگان را به مردم رسانده است .
ب : در مكّهء مكرّمه عدّهء معدودى بودند كه منكر پرستش بتان بودند و آنها را مورد پرستش قرار نمىدادند . اين گروه حنفيان ناميده مىشدند و - گفته شده است - براساس باقيماندههايى از آيين ابراهيم خدا را پرستش مىكردند و به همين سبب بدين نام خوانده مىشدند . همچنين در مورد عبادت رسول خدا در غار حرّاء در روايتى به جاى كلمه « يتحنّث » به معنى پرستش مىكرد كلمه « يتحنّف » به معنى آيين حنفى به جاى مىآورد به كار رفته است . اين روايت در كنار وجود گروه
هامش
( 46 ) - نحل / 103 .