ممكن است در اينجا كسى به طرح اين پرسش بپردازد كه مگر نه اين است كه خداوند در قرآن كريم چنين فرموده كه « آيا خداوند تو را يتيمى نيافت و تو را در پناه خود گرفت و آيا تو را گمراه نيافت و هدايتت كرد » « 41 » و مگر نه اين است كه خداوند طبق اين آيه رسول را گمراه خوانده و مىگويد او در پرستش در گمراهى بود و اين در حالى است كه اگر كسى خدا را بشناسد در پرستش گمراه نمىشود ؟
ما در پاسخ چنين سؤالى خواهيم گفت : محمّد بن عبد اللّه خدا را مىشناخت ، به او ايمان داشت و آنسان كه جدّش ابراهيم بر اين عقيده بود كه بتان هيچ سود و زيانى ندارند او نيز منكر آن بود كه بتها شايستهء ذرّهاى تقديس و احترام باشند . امّا در اين ميان ، او در انتخاب شيوهاى كه با آن به پرستش خدا بپردازد و به عبارتى ديگر دربارهء آيين و مراسم عبادى شايسته در تحيّر و سرگردانى بود . او به مقتضاى راستى دل و انديشهء خويش به خداوند يگانه و پرستش موحّدانهء او راه يافته و ارادهء آن داشت به اداى حق الهى برخيزد ، ليكن آيين ابراهيم به فراموشى سپرده شده بود و جز اندكى از آن معلوم نبود . به همين سبب چنين چيزى اجتناب ناپذير مىنمود كه رسول خدا ( ص ) در اين باره در حيرت و سرگردانى افتد تا آن زمان كه خداوند او را به باقيماندههاى دين ابراهيم رهنمون شود . همين نيز مفاد
هامش
( 41 ) - ضحى 7 - 6 . مناسب است در اينجا نظر علّامه طباطبايى در تفسير آيهء فوق و برداشت ايشان از آيه « و جدك ضالا فهدى » را يادآور شويم . ايشان مىفرمايد : مراد از اين كه آن حضرت گمراه بود ، حالت وى فى نفسه و با قطع نظر از هدايت خداوند تعالى است ، چه آنكه نه براى او هدايتى است و نه براى هيچكس ديگر از مردم مگر به خداوند سبحان . بنابراين نفس رسول خدا به خودى خود در گمراهى قرار داشت ، هرچند هدايت الهى از آن زمان كه اين نفس مبارك هستى يافت با آن همراه و ملازم آن بود . بدينترتيب اين آيه در معناى خود همانند فرمودهء خداوند در سورهء شورى آيه 52 است كه « نه مىدانستى كتاب چيست و نه ايمان را مىشناختى » . ر . ك : الميزان [ متن عربى ] ج 20 ، ص 310 . م .