برخى از آنان ستارگان را مورد پرستش قرار مىدهند ، به ستارهاى روى آورد تا شايد سرّ نهفته در درون آن و نيرويى در آن بيابد كه بدان شايستگى معبود شدن بدهد ، امّا به زودى دريافت كه آن افول كننده است و بقايى پيوسته و برخاسته از ذات خود ندارد و در نتيجه چنين چيزى شايستهء آن نيست كه خدايى كند . سپس به ماه به عنوان سيّارهاى بزرگ روى آورد ، امّا آن را نيز همانند ديگر ستارگان و سيارگان يافت . او كه به مصر نيز رفته و مردم آنجا را ديده بود كه عقيده دارند آلههء آنان در خورشيد قرار دارد ، سپس به خورشيد روى آورد ، امّا آن را نيز شايستهء خدايى نيافت ، چرا كه آن نيز غروب كرد .
بدينترتيب ابراهيم را در تحيّر و سرگردان مىبينيم تا آن هنگام كه خداوند او را هدايت كرد و در پى هدايت الهى پدر پيامبران شد و ديگر پيامبرانى كه پس از او آمدند و قرآن نيز از آنان ياد كرده است از نسل او برخاستند .
اينگونه است كه مىگوييم در مورد ابراهيم هدايت الهى در پى تحيّر و سرگردانى و جاى گرفتن يقين و اطمينان در قلب او پس از ترديدى حيرتزا بود .
پيامبر ما محمّد بن عبد اللّه ( ص ) نيز نخستين گام از گامهاى ابراهيم را كه انكار بتپرستى بود برداشت . وى از همان آغاز پرستش بتان را انكار فرمود و آنها را به رسميّت نشناخت ؛ هرگز براى بتى سجده نكرد ، هرگز بتى را تقديس نفرمود و اگر كسى او را به بتى سوگند مىداد بدان سوگند ياد نمىكرد ، آنسان كه چون بحيراى راهب خواست تا او را به لات و عزّى سوگند دهد ، اين خواست او را رد كرد و فرمود كه ذكر نام آنان را نيز خوش ندارد كه او حقيقة از به ميان آمدن نام هيچ چيز به اندازهء نام بتان اكراه نداشت .
بدينسان محمّد ( ص ) نوادهء ابراهيم آنچه را جدّش درك كرده بود درك كرد و با عقل سليم خود و به فطرت الهى آنچه را او دانسته بود دانست ، امّا جداى از آن گام نخست كه ذكر كرديم ، وى ديگر گامهايى را كه ابراهيم در شناخت خدا برداشت برنداشت . او هرگز از چنين مرحلهاى كه در آن به جستجوى شناخت خدا در ستاره يا
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: حسين صابري
ص٣٩٩