خدا ( ص ) وى را بدانجا فرستاد .
همچنين از عمرو بن سائب روايت شده است كه روزى رسول خدا ( ص ) در جايى نشسته بود كه پدر رضاعيش وارد شد . آن حضرت كنارهاى از لباس خود را بر زمين گسترد و او بر آن نشست . سپس مادر وارد شد و باز هم وى جانبى ديگر از لباس خود را براى او بر زمين پهن كرد و او روى آن نشست . بالاخره يكى از برادران رضاعيش آمد و آن حضرت برخاست و او را پيش خود نشاند .
د : او حتّى چنان باوفاست كه مهر و محبّت آن كسى را كه تنها به ولادت او شادمان شده از ياد نمىبرد و از آن قدردانى مىكند : ابو لهب كنيزى داشت كه در پى ولادت رسول خدا ( ص ) به آن حضرت شير داده و سپس نزد ابو لهب رفته ، وى را به ولادت آن حضرت مژده داده و ابو لهب نيز او را به مژدگانى اين خبر خوش آزاد كرده بود . به همين سبب ، تا زمانى كه اين كنيز زنده بود رسول خدا ( ص ) براى وى هدايايى پىدرپى مىفرستاد و حتّى هنگامى كه بدرود حيات گفت ، آن حضرت در مورد باقيماندگان وى پرسش كرد كه در پاسخ گفتند : « هيچكس از او باقى نمانده است » .
يكى از ويژگيهاى اخلاقى ديگر او آن بود كه پيوسته رابطهء خويشاوندى خود با كسان و خويشان را حفظ و تقويت مىكرد ، هرچند آنان يار و ياور او نباشند ، چه آنكه او اين كار را در مقابل آنچه آنان مىكردند انجام نمىداد ، بلكه از روى مهربانى و از سر محبّت با آنان رابطه داشت . روايت شده است كه آن حضرت دربارهء برخى از خويشاوندان خود فرمود : « آنان ياوران من نيستند و البتّه رابطهاى خويشاوندى دارند كه از طريق همان به مداواى آنان خواهم پرداخت » « 38 » .
پرستشگرى رسول خدا ( ص ) : قبل از بعثت
138 - ابراهيم پدر پيامبران در شناخت پروردگارى كه شايستهء پرستش باشد و
هامش
( 38 ) - [ براى توضيح بيشتر ] ر . ك . الشفاء ، ج 18 ، ص 74 و 75 .