چنانكه يك بار وقتى صداى پسر خديجه هاله را شنيد كه نزد آن حضرت مىآيد ، در حالى كه با شوق و شادى فرياد مىزد : « هاله ، هاله » به استقبال او رفت . . . و وى را اكرام فراوان كرد .
چنين است كه مىگوييم وفادارى و پايبندى به پيمانها از ايمان مرد است و ما را در اثبات اين مدّعا شخصيّت والاترين موجود عالم هستى بسنده خواهد كرد كه چون مؤمنترين بود ، ناگزير وفادارترين نيز بود .
ب : يكى ديگر از شواهد گوياى وفادارى و قدرشناسى او روايتى است به نقل از ابو قتاده كه چون هيئت اعزامى از سوى نجاشى پادشاه حبشه كه مهاجران بدان سرزمين را پناه داده و گراميشان داشته بود به حضور رسول خدا ( ص ) رسيد وى به خدمتگزارى آنان برخاست و چون اصحاب گفتند : « اى رسول خدا ( ص ) ما براى تو خدمت آنان مىگذاريم » ، آن قدرشناس با وفا فرمود : « آنان اصحاب مرا گرامى داشتهاند و من نيز دوست دارم نيكى آنان را پاسخ دهم » .
آرى ، محمّد ( ص ) نيكى را با نيكى پاسخ مىداد و اگر چنين نبود از آنجا كه او اسوهء مردم بود نيكى و قدرشناسى از ميان مردم رخت برمىبست .
ج : يكى از نمونههاى ديگر كه از وفادارى بزرگوارانه او ، و از لطف و مودّت او و از فراموش نكردن او از كسانى كه با او پيوند دوستى و همنشينى هر چند در زمانى بسيار دور از اين زمان داشتند - به مقتضاى آنكه بزرگوار و كريم همنشينان گذشتهء خود را ، خواه ناتوان باشند و خواه توانگر و بالا و خواه زمانى از همنشينى با آنان گذشته و خواه نگذشته باشد ، از ياد نمىبرند - اين نمونه است كه آن حضرت ( ص ) خواهرى رضاعى به نام شيما داشت . هنگامى كه اسيران هوازن را آوردند و او نيز در ميان آنان بود ، رسول خدا ( ص ) او را شناخت و پس از آن رداى خود را براى او گسترد و به وى فرمود : « اگر دوست داشته باشى مىتوانى به عزّت و احترام در نزد من بمانى و اگر نيز دوست ندارى توشهء راه در اختيارت مىگذارم و به ميان خاندان خود برمىگردى » . او نيز رفتن به ميان آنان را برگزيد و رسول
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 396
مساهمون: حسين صابري
ص٣٩٦