پشتش محكم كرد و بر آن نشست . اينك من نيز اگر آن هنگام كه اين مرد آن سخنان را اظهار داشت به شما اجازه داده بودم ، او را مىكشتيد و او روانهء دوزخ مىگشت » « 36 » .
اين روايت از تدبير دعوت و ارشاد و هدايت به حق و اينكه چگونه اين تدبير گريختگان را رام مىكند ، نزديكتر مىآورد و مجازات نمىكند ، آنان را به حق نزديك و با آن مأنوس مىسازد و به دام مرگ نمىافكند و نيز از اين كه چگونه چنين تدبيرى دلها را در اختيار مىگيرد و تأديب مىكند و بىهيچ خشونتى آنها را به راه راست مىآورد حكايت دارد .
همچنين اين روايت نشان دهندهء شفقت و مهرورزى كامل و گوياى اين حقيقت است كه مهرورزى و مهربانى چارهء درد دلهاست و نه خشونت و سختگيرى ؛ چه اين كه خشونت و سختگيرى موجب سركوب شديد شخص مىشود و گاه به اصرار و لجاجت او بر بدى و امتناع از بيرون آمدن از دايرهء آن مىانجامد .
علاوه بر اين ، روايت فوق نمودارى از كمال تبليغ و تبليغ آميخته به كمال رسالت الهى و تعليم اين اصل به زمامداران است كه چگونه مىتوانند به تدبير و سياست مردم بپردازند و آنان را به سوى موضع حق و حمايت از آن بكشانند .
از اين مهربانى و مهرورزى رسول خدا ( ص ) با عموم مردم كه بگذريم مهرورزى و مهربانى شخصى او با بستگان خود نيز در برخورد آن حضرت با خويشان و نزديكان و همسران و بستگان - خواه دور و خواه نزديك - جلوهگر است . به عنوان نمونه چنين روايت مىشود كه هنگامى كه عبّاس بن عبد المطّلب عموى آن حضرت در غزوهء بدر به اسارت مسلمانان در آمد ، آن حضرت خواب نداشت و به ناله و زارى عموى خود مىگرييد .
هامش
( 36 ) - الشفاء ، ج 1 ، ص 72 .