تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
و نرمى مبدّل مىكرد به معالجهء اين دلها مىپرداخت . در همين مورد روايت مىشود كه يكى از اعراب باديه نشين به حضور آن بزرگ رسيد و چيزى خواست . رسول خدا ( ص ) نيز به وى بخششى كرد و آنگاه به وى فرمود : « آيا به تو احسان كردم ؟ » او پاسخ داد : « نه احسان كردى و نه حتّى كار پسنديده‌اى انجام دادى » . در اين هنگام مسلمانانى كه در آنجا حضور داشتند خشمگين شدند و براى سركوب كردن او برخاستند . امّا رسول خدا ( ص ) به آنان اشاره فرمود تا از چنين قصدى دست بردارند . سپس ، آن حضرت برخاست و به خانه رفت و در پى آن مرد فرستاد و چيزى بر آنچه به وى داده بود افزود و آنگاه فرمود : « آيا به تو احسان كرده‌ام ؟ » او پاسخ داد : « آرى ، خداوند تو را در خانواده و كسانت خير دهد » . در اين هنگام رسول خدا ( ص ) به وى فرمود : « تو آن سخنانى را كه خود مىدانى بر زبان آوردى و اين سخنان ، در دل اصحاب من گمانها و انديشه‌هايى در اين باره بر جاى گذاشت . اينك اگر دوست دارى ، آنچه را اكنون در حضور من اظهار داشتى در جمع آنان نيز بگو تا آنچه نسبت به تو در دل دارند از ميان برود » . او نيز به اين پيشنهاد پاسخ مثبت داد و شامگاهان همان روز يا در فرداى آن ، رسول خدا با آن مرد به مسجد آمد و فرمود : « اين مرد باديه‌نشين آن سخنان را كه مىدانيد گفت و ما بر عطاى خود به او افزوديم و او اظهار داشت كه به اين مقدار راضى و خشنود شده است » . آن مرد نيز گفت : « آرى ، خداوند تو را در خانواده و كسانت خير دهد » . سپس رسول خدا ( ص ) فرمود : مثل من و اين مرد مثل آن مردى است كه شترى داشت و آن شتر گريخته بود . پس مردم در پى آن شتر دويدند و بر رمندگى او افزودند . در اين هنگام صاحب شتر به مردم گفت : « شتر مرا به خودم واگذاريد كه من خود بيشتر از شما با آن آشنايم و مىتوانم با نرمى آن را رام كنم » . پس از اين سخن ، مردم كنار رفتند و آن مرد خود از روبروى شتر به سراغش رفت و آن را كه در مزبله‌اى مىچريد پيش خواند و به سوى خود برگرداند تا آنجا كه شتر پيش آمد و در مقابل او زانو به زمين نهاد و آن مرد ديگر بار جهاز آن شتر را بر