تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
آمد . در همين حال مردى از انصار آن حضرت را مىبيند و عرضه مىدارد : « اى رسول خدا پيراهنى به من در پوشان كه خداوند تو را از لباسهاى بهشت بپوشاند » . پس پيامبر ( ص ) پيراهن خود را درآورد و بدان مرد پوشاند . سپس به همان دكّان بازگشت و پيراهنى ديگر به چهار درهم خريد و در حالى كه تنها دو درهم ديگر برايش مانده بود از آنجا بيرون آمد . در راه كنيزى را ديد كه مىگريد . پرسيد : « چرا گريه مىكنى ؟ » پاسخ داد : « اى رسول خدا ، كسان من دو درهم به من دادند تا با آن آرد بخرم ، امّا آن دو درهم از دست رفت » . در اين هنگام رسول خدا ( ص ) آن دو درهمى را كه برايش باقى مانده بود ، به آن كنيز بخشيد ، امّا باز هم مشاهده كرد كه مىگريد . ديگر بار او را صدا زد و پرسيد : « اينك كه دو درهم را گرفته‌اى چرا گريه مىكنى ؟ » او گفت : « مىترسم آنان مرا بزنند » . پس رسول خدا ( ص ) همراه آن كنيز به در خانهء صاحبان آن كنيز روانه شد و در آنجا بر آنان سلام كرد . آنان صداى پيامبر ( ص ) را شناختند . . . سپس گفتند : « پدر و مادرمان فدايتان باد ! چه چيز شما را بدينجا آورده است ؟ » فرمود : « اين كنيز از آن مىترسيد كه او را بزنيد » . در اين هنگام صاحب آن كنيز گفت : « چون تو با او آمده‌اى ، او براى خشنودى خداوند آزاد است » . رسول خدا ( ص ) نيز در پى اين اقدام آن شخص ، آنان را به خير و سعادت و بهشت مژده داد . تمام پولى كه رسول خدا ( ص ) به همراه داشت از همان آغاز تنها ده درهم بود كه آن حضرت دربارهء بركت اين پول مىفرمايد : « خداوند بركتى به اين ده درهم داد و بدين‌وسيله بر رسول خود و بر مردى از انصار پيراهن پوشاند و از آن برده‌اى را آزاد كرد . خداوند را سپاس مىگويم كه به قدرت خويش ما را روزى داد « 31 » .
هامش
( 31 ) - ر . ك . البداية و النهاية ، ج 6 ، ص 40 . البتّه چنان كه ابن كثير متذكّر مىگردد در سلسله راويان اين حديث افرادى هستند كه برخى آنها را ضعيف و غير ثقه دانسته‌اند .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 379 | حسين صابري / محمد أبو زهرة