ناتوانان را بر دوش مىكشى و نادار را بر خوردار مىسازى » .
در كتاب الشفاء در همين باره آمده است كه آن حضرت اسيران هوازن را كه شش هزار نفر بودند به آنان برگرداند و آن هنگام كه عباس بن عبد المطلب نود هزار درهم و آنقدر طلا به پيشگاه آن حضرت غنيمت آورد كه نمىتوانست آن را از زمين بردارد ، فرمود تا آنها را بر روى حصيرى ريختند و سپس به سراغ آنها رفت و همه را ميان مسلمانان تقسيم فرمود .
يكى از آثار بزرگوارى و سخاوت وى آن بود كه هر غنيمتى را كه به پيشگاه آن حضرت مىآوردند توزيع مىكرد و هيچ چيز از آن - مگر آنقدر كه او را بسنده مىكرد - براى خود نگه نمىداشت .
او هرگز نيازمندى را بىآنكه نيازش را بر طرف سازد برنمىگرداند و تا آنجا سخاوت و بخشش مىورزيد كه آنچه را داشت مىبخشيد و حتّى اگر چيزى نداشت بار ذين و بدهى را بر دوش مىگرفت تا بدين وسيله نياز نيازمندان را برآورده سازد . آنگونه كه ترمذى روايت كرده است ، يكبار مردى به حضور رسول خدا ( ص ) رسيد و چيزى از ايشان خواست . آن حضرت فرمود : « چيزى در اختيار ندارم ، امّا مىتوانى آنچه مىخواهى به ذمّهء من براى خود خريدارى كنى و هرگاه چيزى داشتيم آن را ادا خواهم كرد » . در اين هنگام عمر كه مىديد رسول خدا كه چيزى در اختيار ندارد ، پرداخت بهاى كالاهايى را كه آن مرد مىخواهد بخرد بر عهده مىگيرد تا آن را بعدا بپردازد ، به آن حضرت گفت : « خداوند تو را بدانچه توان آن را ندارى موظّف نكرده است » . پيامبر ( ص ) كه نمىخواست كسى ميان او و سرشت او كه خداوند نهاد وى را بر آن استوار ساخته و همين سرشت او را در حدّى فراتر از همه سخاوتمندان و بخشندگان قرار داده بود فاصله افكند از اين گفتهء عمر ناخشنود شد . آن مرد انصارى كه به پيشگاه رسول خدا ( ص ) خواستهاى آورده بود ، اين ناخشنودى را در چهرهء آن حضرت مشاهده كرد و گفت : « اى رسول خدا ( ص ) ، انفاق كن و از پيشگاه خداوند از تنگدستى مترس » . پيامبر ( ص ) كه از
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 377
مساهمون: حسين صابري
ص٣٧٧