تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
و بزرگوارانه در شخصيّت رسول خدا ( ص ) به وجود آورده بود كه او را بر اين شيوه مىداشت تا توجّه دادن مردم به حق را با ملايمت و نرمش رها نكند و از ديگر سوى به وى اين امكان را مىداد تا بسادگى به انجام امر نبوّت و رسالتى كه از جانب خدا مأمور است دست يابد . يكى از كسانى كه فضيلت ملاقات با رسول خدا ( ص ) را درك كرده داستانى را ذكر كرده است كه بر پيوند ميان خوشرويى و خوشخويى با حيا و لطف ادب آن حضرت دلالت مىكند . اين مرد عرب كه ابن جبير است مىگويد : روزى با رسول خدا ( ص ) راه خارج مدينه را در پيش گرفتيم و به بيرون شهر رفتيم . در همين روز يك بار از باغ خود بيرون آمدم و زنانى را مشغول گفت و شنود با همديگر ديدم . آنان اعجاب مرا برانگيختند . به همين سبب به درون باغ برگشتم و لباسى فاخر پوشيدم و ديگر بار در آمدم و به گوش كردن سخنان آن زنان نشستم . در اين هنگام رسول خدا ( ص ) از خانه باغ يا از خيمه‌اى كه در آنجا داشت بيرون آمد و چون مرا ديد فرمود : « اى ابو عبد اللّه ، چه چيز تو را به گوش كردن گفته‌هاى آنان نشانده است ؟ » من از آن حضرت ترسيدم و گفتم : « اى رسول خدا ( ص ) ، شترى گريزان و رمنده دارم و ريسمانى برايش مىخواهم بگيرم » . ابن جبير مىگويد : آنگاه رسول خدا ( ص ) روانه شد و من نيز در پى او به راه افتادم . يك بار در طى راه ، آن حضرت رداى خويش برداشت . . . و براى قضاى حاجت رفت و پس از آن وضو ساخت و چون ديگر بار به نزد من برگشت گفت : « اى ابو عبد اللّه ، رمندگى شترت تاكنون چه به باور آورده است ؟ ! » . سپس ما به راه خود ادامه داديم و در هيچ منزلى آن حضرت با من برخورد نمىكرد مگر آن‌كه مىفرمود : « سلام بر تو اى ابو عبد اللّه ، اين رمندگى شترت چه به بار آورده است ! » . ابن جبير چنين ادامه مىدهد : « من براى آن‌كه ديگر بار با رسول خدا ( ص )