تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
گذشت و گشاده‌رويى و خوشخويى جلوه مىكند : اوّلا : در اين كه رسول خدا خادم خود را كه با او مخالفت ورزيده و فرموده او را نپذيرفته بود مؤاخذه و سرزنش و ملامت نكرد و او را واگذارد تا خود بينديشد و نيز اين را پذيرفت كه او اگر مىخواهد برود با اختيار و بدون هيچ‌گونه اجبار و اكراهى روانه شود . ثانيا : در اين كه آن حضرت به تعقيب او پرداخت تا ببيند گذشت و بزرگوارى چه ثمرى به بار آورده و سركشى دلها با گذشت و سهل گرفتن و با برادرى رفتار كردن - بىآن‌كه هيچ فشار و اجبارى همراه با ترشرويى و عصبانيّت در كار باشد - چگونه درمان مىشود . و ثالثا : با اين كه او تنها به اين بسنده نكرد كه بر خادم نافرمان خود خشم نكند ، بلكه عليرغم اين نافرمانى ، با او شوخى مىكند ؛ پشت گردن او را مىگيرد و با شوخى و خنده او را كه با فرمودهء وى مخالفت كرده و از ارادهء او سربرتافته است با كلمهء مصغّر انيس صدا مىزند و بدين وسيله او را مورد لطف و نوازش قرار مىدهد . وى آنگاه با اعلان پيروزى عفو و گذشت و پرهيز از مؤاخذه بر ظاهر كارها مىفرمايد : « آنجا كه گفتم رفتى ؟ ! » . اين كمال نبوّت و اخلاق پيامبرى است كه دلهاى گريزان را فرا مىخواند و در گلستان حقيقت ساكنشان مىسازد و همراه با عفو و گذشت و بزرگوارى آنان را با خود آشنا و مأنوس مىنمايد . همين انس مىگويد : « يك روز با رسول خدا ( ص ) راه مىرفتم در حالى كه آن حضرت بردى بر تن داشت كه كناره‌هاى آن درشت و خشن بود . در همين حال يكى از اعراب باديه‌نشين به محكمى رداى او را پيش كشيد آن‌سان كه پشت گردن رسول خدا هويدا شد و ديدم كه كنارهء ردا از شدّت كشيدن آن به وسيلهء آن مرد گردن آن حضرت را خراشيده است . آن مرد سپس گفت : « اى رسول خدا دستور بفرما از مال خداوند كه در نزد توست اندكى به من دهند » . رسول خدا ( ص ) نيز با خنده در