او پس از بعثت نيز بشدّت مراقب و در پى آن بود كه همه زمينههاى پيدايش كينهها و احقاد را از ميان بردارد و اين مهم با منع سخن چينى انجام مىگرفت ، هر چند آن سخنى كه از كسى نقل مىشود راست باشد . در حديث صحيح از رسول خدا ( ص ) رسيده است كه فرمود : « هيچكس سخنى از كسى به من نرساند [ كه ] من دوست دارم با قلبى سالم و عارى از بدبينى نسبت به كسى از شما به ميانتان آيم » « 24 » .
او به سبب علاقهاى كه به عفو و گذشت و بزرگوارى داشت ، هرگز كسى را بر كارى كه انجام شده - البتّه در مواردى كه به خود وى مربوط مىشد - سرزنش نمىكرد . انس بن مالك خادم رسول خدا ( ص ) مىگويد : « به خداوند سوگند ، هرگز به خاطر كارى كه كردم به من نگفت كه چرا چنين كردى و هرگز به سبب كارى كه نكردم از من نپرسيد كه چرا چنان نكردى » .
همين همنشين رسول خدا ( ص ) كه در سفر و در حضر در خدمت ايشان بوده است مىگويد : « رسول خدا ( ص ) از خوشخويترين مردم بود . او يك روز مرا در پى كارى فرستاد و من گفتم : « نمىروم » ، هرچند چنين در نظر داشتم كه در پى آن كارى كه رسول خدا ( ص ) فرموده است بروم . به همين سبب اندكى بعد روانهء انجام آن كار شدم و به كودكانى كه در بازار مشغول بازى بودند برخورد كردم و در آنجا ايستادم . ناگاه رسول خدا ( ص ) از پشت سر گردن مرا گرفت » .
انس مىگويد : « پس نگريستم و او را ديدم كه مىخندد . سپس او فرمود :
« اى انيس ، آنجا كه گفتم رفتى » . من نيز گفتم : « آرى مىروم اى رسول خدا » .
پس از اين برخورد انس روانهء انجام آن كارى شد كه پيامبر ( ص ) از وى خواسته بود .
اين خبرى است كه در مقايسه با اخبار و احوال نبوّت محمّدى خبرى كوتاه به نظر مىرسد ، امّا در محتوا و در مفهوم خبرى بزرگ و با اهمّيّت است كه در آن
هامش
( 24 ) - البداية و النهاية ، ج 6 ، ص 38 .