خدا ( ص ) كه چنين ديد فرمود : « بر خود آسانگير كه من پادشاه نيستم . من فرزند زنى از قريش هستم كه در مكّه به سان ديگران گوشت نمك سود مىخورد » .
ابو هريره نيز روايت كرده است كه « با رسول خدا ( ص ) به بازار رفتم . آن حضرت شلوارهايى خريد و به ترازودار فرمود : « وزن كن و دقيق اندازه بگير » . در اين ميان ، كاسب دست پيامبر ( ص ) را مىگيرد و مىبوسد ، امّا آن حضرت دست خود را مىكشد و مىفرمايد : « اين كارى است كه غير اعراب با شاهان خود مىكنند و من پادشاه نيستم ، بلكه مردى از شمايم » . وى آنگاه شلوارها را برداشت . پس من پيش رفتم تا آنها را بردارم ، امّا او فرمود : « صاحب هرچيزى سزاوارتر است كه آن را بردارد » .
اين همه در حالى است كه كماند مردمانى كه تواضع و هيبت در آنان در كنار يكديگر قرار گرفته باشد ، امّا محمّد بن عبد اللّه به عاليترين درجات هيبت رسيده و در عين حال ، آنقدر در تواضع و فروتنى پيش رفته بود كه به هر نيازمند و ضعيفى نزديك مىشد ، هر ضعيفى با او انس مىگرفت و هر نيازمندى براى برآوردن نياز خود به او چشم اميد مىدوخت .
بيشترين كسانى كه تكبّر مىورزند از آنان هستند كه در درون خود احساس ضعف مىكنند و در خود چنان قدرت شخصيّتى نمىيابند كه هيبت آنان را مايه بخشد . به همين سبب نيز براى جبران ضعف شخصيّت خود از تكبر ورزيدن و تحقير ديگران و برترى طلبى بر آنان كمك مىجويند تا كاستى درون خود را جبران سازند و از ضعف خويش بكاهند يا هيبتى ساختگى براى خود به وجود بياورند كه از مال و ثروت مايه مىگيرد و اگر آن ثروت برود آنان نيز رفتهاند يا از مقام و موقعيّتى مايه مىگيرد كه به وسيلهء آن بر ديگران برترى مىطلبند امّا آن روز كه از اين مقام و موقعيّت برداشته شوند ، احساس پوچى و كوچكى مىكنند . امّا آنكس كه شخصيّتى با هيبت دارد كه هيبت او از خلقت خداوندى و از علم و فضيلت و قوّت نفسى كه خداوند به او داده است ناشى مىشود ، ديگر نيازى به هيبت ساختگى و
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: حسين صابري
ص٣٥٩