حال تواضع و چه در حال هيبت افكنى .
ماجراها و رخدادهايى دربارهء نمايش اين هيبت در آغاز بعثت روايت شده است . امّا او كسى نبود كه اين هيبت را كه مىتواند صاحب خود را بر ديگران تحميل كند به كار گيرد ، مگر در مواردى اندك . اين امر بدان سبب بود كه پاسخ ديگران به دعوت او تنها در پى برداشت آنان و قانع شدن آنان به حقّانيّت اين آيين باشد ، بىآنكه هيچ تهديد و يا تطميعى در اين ميان ايفاى نقش كند مگر تطميع و ترغيب بدانچه به سبب خشنودى خداوند در روز قيامت به بندگان خواهد رسيد .
امّا در آنجا كه رو در روى سران شرك قرار مىگرفت و با ريشخند كينهتوزانهء آنان روبرو مىشد ، قدرت الهى و توانمندى خويش و آن هيبت ربّانيى را كه خداوند به وى بخشيده بود بر آنان آشكار مىساخت . اينك مناسب است دو نمونه از اين برخوردها را متذكّر گرديم :
الف : عمرو بن عاص روايت مىكند كه يك روز رسول خدا ( ص ) به طواف خانهء كعبه پرداخته بود . در همين حال ، سران قريش در آستانهء كعبه نشسته بودند و در هر طواف كه رسول خدا ( ص ) از آنجا مىگذشت ، با گفتههاى خود به آن حضرت طعنه مىزدند و آثار آزردگى بدين طعنهها در چهرهء او پديدار مىشد . آنان اين كار را تكرار كردند تا آنكه پيامبر ( ص ) هفت دور طواف خود را به جاى آورد و آنگاه به اين جماعت رو كرد و با قدرتى شايستهء يك مؤمن و با عزمى راستين و با هيبتى مناسب گفتههاى خود فرمود : « اى جماعت قريش ، رويتان سياه باد و خداوند بينيتان را بر خاك مالد ، خواهمتان كشت » . اين سخن او آنان را نگران و ترسان ساخت تا آنجا كه هيچ يك از آن جماعت نبود مگر آنكه با زيباترين سخن او را آرام مىساخت و مىگفت : « اى ابو القاسم به درايت باز گرد كه ما هرگز از تو شرى و بدييى سراغ نداشتهايم » .
بىترديد ، در اينجا اين هيبت الهى رسول خدا كه پروردگار جهانيان به او
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: حسين صابري
ص٣٥٧