تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
مردم مواجه نمىشد . ج : او در كوچه و بازارها سر و صدا و جار و جنجال نمىكرد و همه چيز او آميخته به آرامش و سكوتى زيبا و جلال و شكوه بود . آن‌گونه كه از اظهارات هند بن ابى هاله بر مىآيد ، او به غايت و در بالاترين حدّ ممكن متواضع بود و فروتنى داشت . وى ميان اين دو مخير شده كه پيامبر و فرشته باشد يا پيامبر و بنده ، امّا اين را برگزيده بود كه پيامبر و بنده باشد . اين پيامبرى است كه خداوند او را در ميان مردمى كينه دل و غرق در غرورى جاهلى و تكبّرى و تفاخرى به اجداد و قبيلهء خود برانگيخت ، پيامبرى كه ميان جبروت فرشته بودن و بردگى بنده بودن مخيّر مىگردد ، امّا بردگى بنده بودن را برمىگزيند چرا كه مىخواهد با بندگان نزديك و نه اينكه بر آنان برتر باشد ؛ چه ، هدايت و راهنمايى از آن‌كه با مردم نزديك است به ثمر نمىنشيند و در مقابل ، راهنمايى آن كسى كه خود را بر مردم برتر مىشمارد آنان را از حق دور تر مىسازد . ابو امامه روايت كرده است كه « روزى رسول خدا ( ص ) در حالى كه بر عصايى تكيه داشت به ميان ما آمد و ما به احترام او برخاستيم . امّا او فرمود : « برنخيزيد آن‌سان كه غير اعراب برمىخيزند تا همديگر را تعظيم كنند » . او همچنين فرمود : « من نيز بنده‌اى هستم و آن‌گونه كه هر بنده‌اى مىخورد مىخورم و آن‌سان كه هر بنده‌اى مىنشيند مىنشينم » . در كتاب الشفاء قاضى عياض چنين مىخوانيم : « در حديثى كه از عمر روايت شده آمده است كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « مرا آن‌گونه مستاييد كه مسيحيان فرزند مريم را ستودند . من تنها بنده‌اى از بندگان خدا هستم . بگوييد بندهء خدا و رسول او » . همچنين از انس بن مالك دربارهء رسول خدا ( ص ) روايت شده است زنى كه سخنى براى گفتن در سر مىپروراند ، به حضور رسول خدا ( ص ) آمد و گفت : « من به پيشگاه تو حاجتى دارم » . پيامبر ( ص ) نيز در پاسخ او فرمود : « اى مادر فلان ، در هر راه و در هر گذرى كه در مدينه خواسته باشى براى شنيدن