در پى اين دعا خداوند در دهانهء آن غار شكافى پديدآورد و از آنجا آسمان را ديدند .
ديگرى گفت : « پروردگارا ، من دختر عمويى داشته ، در شديدترين اشتياقى كه يك مرد به يك زن علاقهمند مىشود به او علاقهمند شدم و از او كام خواسته ، امّا او امتناع كرد مگر بدان شرط كه صد دينار در اختيار او قرار دهم . من خود را به زحمت انداختم و خسته شدم تا زمانى كه آن صد دينار را براى او گردآوردم و در اختيارش گذاشتم . هنگامى كه خواستم از او كام بگيرم گفت : « اى بندهء خدا از خدا بپرهيز و مهر را مگر آنسان كه حق است مگشاى » ؛ پس من از كنار او برخاستم .
اينك پروردگارا اگر مىدانى كه من آن كار را براى خشنودى تو انجام دادهام ، شكافى و راه خروجى براى ما از اين سنگ قرار ده » .
سپس خداوند نيز راه خروجى گشود .
سوّمين فرد اين گروه نيز گفت : « پروردگارا ، من كارگرى را در مقابل چند « فرق » « 8 » برنج به خدمت گرفته بودم . هنگامى كه وى كار خود را به پايان رساند ، گفت : « حق مرا به من ده » . من نيز آن مقدار برنج مقرّر را در اختيار وى قرار دادم ، امّا او از پذيرش آن امتناع كرد . من آن برنجها را مرتب كاشتم و برداشت كردم تا زمانى كه از حاصل آن تعدادى گاو و نيز چوپانانى فراهم آوردم . پس او ديگر بار به من مراجعه كرد و گفت : « از خداوند بپرهيز و حق مرا مورد ستم قرار مده » . گفتم :
« به سراغ آن گاوها و چوپانانشان برو و آنها را در اختيار گير » . او گفت : « آيا مرا ريشخند مىكنى ؟ از خداوند بپرهيز و مرا استهزاء مكن » . من گفتم : « من تو را ريشخند نمىكنم . آن گاوها و چوپانان را در اختيار گير » . او نيز رفت و آنها را در
هامش
( 8 ) - در قاموس محيط آمده است كه فرق يا فرق پيمانه رايج در آن عصر در مدينه بوده و برابر است با سه و سق يا شانزده رطل . به هر حال قدر مسلم اين يك واحد اندازهگيرى رايج در آن زمان است . مؤلّف .