كردند نيكى مىكنم و اگر بدى كردند بدى مىكنم . بلكه خود را براى اين آماده كنيد كه اگر مردم نيكى كردند شما نيز بهتر شويد و اگر بدى كردند شما از بدى كردن دورى گزينيد » .
ه - كلام او از صناعات بديع پيراسته است ؛ چه ، سخن او بىآنكه از صناعتى سود بجويد ، خود بديع است . البتّه گاه مواردى از سجع در كلام او مىآيد ، امّا آن سجعى نيست كه او در پى ايجاد آن برآمده باشد ، بلكه سجعى است حاكى از استوارى سخن كه به صورت طبيعى آورده شده است . به عنوان نمونه اين فرمودهء او را بنگريد كه « رحم اللّه عبدا قال فغنم او سكت فسلم » « 6 » . بىترديد در اين سخن سجع يا چيزى شبيه آن وجود دارد ، امّا اثرى از تكلّف نيست و هر يك از كلمات در جاى خود و در معناى خود به كار گرفته شده است به گونهاى كه اگر خواسته باشيد به جاى آن كلمهاى ديگر بياوريد ، معناى سخن به شما چنين اجازه و امكانى را نخواهد بخشيد . آيا مثلا مىتوان كلمه « غنم » را با همه غناى مفهومى آن با كلمهء ديگرى تعويض كرد كه همان مفهوم را برساند و از همان ايجاز و هماهنگى با ديگر كلمات برخوردار باشد ؟ همينگونه است اگر بخواهيد واژهاى را جايگزين واژه « سلم » كنيد با همه مفاهيمى كه اين كلمه بدان اشاره دارد از سلامت زبان و در امان ماندن آبرو از سخنان بيهوده تا پربارى و شكوفايى عقل و انديشه و دورى از لجاجت ورزى در سخن .
بدينترتيب شاهديم كه او جز حكمت نمىگويد و جز به فضيلت دهان نمىگشايد و همين حكمت و فضيلت مقصود كلام اوست و اگر در اين ميان آراستگى در كار باشد ، آراستگيى است كه نه در آن تكلّفى وجود دارد ، نه ناهمگونى در تركيب آن و نه تلاشى براى به كار گرفتن صناعاتى ادبى كه جمال
هامش
( 6 ) - « خداوند بر آن بندهاى رحمت فرستد كه بگويد و غنيمت برد يا سكوت گزيند و از سخن نابجا و فرجام آن ايمن ماند » .