حقايق داستان ، خود به سخن در مىآيند و درهاى پند و اندرز در كلامى آسان و مرسل بر روى خواننده گشوده مىشود و هر شنونده يا خوانندهاى مىتواند به پايان اين راه و به مقصود سخن راه يابد و به درك معانيى نايل آيد كه پيامبر صادق آنها را در كلام خود مورد نظر داشته است ، بىآنكه هيچ اسرافى در كاربرد الفاظ و يا كاستيى در اداى معانى وجود داشته باشد ، بلكه الفاظ به كار گرفته شده معانى مقصود را به صورت كامل ايفا كرده و هيچ حشو و بيهودهگويى وجود ندارد . به عنوان مثال ، داستانى را كه در صحيح بخارى و ديگر كتب از آن حضرت نقل شده است ، مىنگريم :
يك روز در حالى كه سه نفر در كوهستانى راه مىپيمودند ، باران در گرفت .
آنان ناگزير به غارى پناه بردند . در همين حال صخرهاى از بالاى كوه بر روى دهانهء غارى كه در آن بودند افتاد و دهانهء آن بر روى آنان بسته شد . در اين حال يكى از آنان به ديگران گفت : « در كارهايى كه براى خداوند انجام دادهايد بنگريد و خداوند را به حرمت آن كارها بخوانيد شايد خداوند دهانهء غار را بر شما بگشايد » . پس يكى از آنان گفت : « پروردگارا ، من پدر و مادرى پير و همسرى و نيز كودكانى خردسال داشتم كه براى تأمين آنها چوپانى مىكردم . هنگامى كه از چراندن گوسفندان به ميان آنان بر مىگشتم ، گوسفندان را مىدوشيدم و آنگاه پيش از رفتن به سراغ كودكانم از مادرم شروع مىكردم و بدانان شير مىنوشاندم . يك روز در پى چرا از آنان دور شدم و دير وقت ، شبانگاه به خانه برگشتم و پدر و مادرم را خوابيده يافتم . پس همان گونه كه هميشه گوسفندان را مىدوشيدم ، دوشيدم و ظرف شير را آوردم و بالاى سر آن دو ايستادم در حالى كه دوست نداشتم آنان را از خواب بيدار كنم و نيز دوست نداشتم قبل از آن دو كودكان خود را كه اطراف مرا گرفته بودند ، شير بنوشانم . بر همين حال بودم و آن دو نيز بودند تا آنكه سپيده دميد . اينك پروردگارا اگر مىدانى كه اين كار را براى خشنودى تو انجام دادهام ، شكافى در اين غار پديدآور كه آسمان را ببينيم » .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: حسين صابري
ص٣٣٧