فطرى سخن را مىپوشاند و پوششى از غوغاى اوزان و قافيهها به روى آن قرار مىدهد .
در كلام رسول خدا جمال فطرى سخن و نيكويى الفاظ بىهيچ آرايشى ، بلكه سجعى به سان آواز كبوتران ، بىآنكه هيچ قصدى براى وصول به آن در كار باشد و يا تلاشى در اين راستا مبذول شده باشد ، خود را نشان مىدهد و اين امر حتّى در بيان حقايق شرعى و معانى دقيق فقهى نيز وجود دارد . به عنوان مثال ، در بيان شروط باطل مقارن با عقد و دليل بطلان اين شروط مىفرمايد : « ما بال اقوام يشترطون شروطا ليست فى كتاب الله . ما كان من شرط ليس فى كتاب الله تعالى فهو باطل ، و ان كان مأة شرط . قضاء الله حق و شرط الله تعالى اوثق و انما الولاء لمن اعتق » « 7 » .
آيا در اين كلام ملاحظه نمىكنيد كه سخنى است داراى جمال فطرى كه در اسلوبى استوار و هماهنگ آمده ، نيكويى در آن آشكار است ، بىآنكه پيرايشى در كار باشد و زيبايى در آن جلوهگر است بىآنكه آرايشى در كار باشد . اين كلام با همه اينها ، دربر دارندهء فقهى پرژرف است كه ژرفا و محتواى آن را فقيهان درك مىكنند و كسانى نيز كه در فقه به سر منزل نرسيدهاند معنى آن را مىفهمند .
كلام رسول خدا به غايت روشن و واضح است و خود به خود از انديشه زاييده شده بىآنكه به اعمال فكر يا گردآورى الفاظ و يا ترتيب و تنسيق كلمات پرداخته شود . بلكه همهجا ، اين معانى بلند و مورد نظر است كه در قالب الفاظى استوار ، روشنگر و واضح شكل مىگيرد .
و - گاه كلام او شيوهء داستانى به خود مىگيرد و با اين شيوه ، داستانى را در اسلوبى ترسيم كننده و تجسّم بخش نقل مىكند . در اين نوع از سخن رسول خدا
هامش
( 7 ) - « در چه انديشهاند كسانى كه به شرطهايى ملتزم مىشوند كه در كتاب خدا نيست ؟ هر شرطى كه در كتاب خدا نباشد ، باطل است ، هر چند صد شرط از اينگونه وجود داشته باشد . تقدير الهى حق است و شرط الهى استوارتر و ولايت تنها از آن كسى است كه برده را آزاد مىكند » .