حكمى راه مىيابد و همهء مردم را در فضيلت حمل حجر الاسود تا مقابل جايگاه ويژهء آن شركت مىدهد ، بىآنكه هيچ خصومت ، كينه و يا زياده طلبيى ميان آنان باشد . آنگاه خود با دستان خويش اين سنگ را در ابتداى اين جابجايى بر مىدارد و مردم نيز به دليل والايى خرد او در اين امر با او به مخالفت نمىپردازند . وى سپس در انتهاى اين جابجايى ، آن سنگ را ديگر بار به دستان خويش بر مىدارد و آن را با دو دست خود در جايگاه ويژهاش قرار مىدهد و مردم نيز آنچه را او انجام مىدهد مىپذيرند .
او به دليل كمال عقل خود همراه با آنان كه در تعصّب جاهلى فرو غلتيده بودند ، فرو نغلتيد ، هرگز از آن سخن نگفت و هرگز بر محور آن با كسى مجادله نكرد ، هميشه صلح و دوستى را دوست داشت و دوستدار جنگ و خصومت نبود و به همين دليل نيز عملا وارد صحنه نبرد فجار نشد مگر به اندازهاى كه تيرهاى مهاجمان را از عموهاى خود دفع كرد تا بدين طريق از آنان حمايتى كند و رحمتى بدانان نشان داده باشد و اين ، به اقتضاى صلهء رحم بود و نه به اقتضاى جنگى كه در طىّ آن حرمتهايى هتك شده و ماههاى حرام حلال شمرده شده بود .
به تأكيد ، محمّد بن عبد اللّه سركشى هواهاى خود را در طول دوران زندگى خويش قبل از بعثت مهار كرده بود ؛ چه اينكه ، نه در زمانى كه يك نوجوان بود آنچه نوجوانان مىكنند انجام داد ، نه در زمانى كه در عنفوان جوانى به سر مىبرد آنچه جوانان انجام مىدهند از او سر زد و نه پس از آنكه مردى كامل شد ، دست به كارهايى همانند ديگران زد ، آن هنگام كه خلق و خوى او همانگونه كه جسمش كامل شده بود كامل شد و او بدينترتيب ، مرد مقتدرى بود كه بر خواستهها و هواهاى خويش غلبه داشت و در پى اين خواستهها راه انحراف نمىپيمود و هيچ شهوتى در او نفوذ و تأثير انگيزش نداشت . اين در حالى است كه هرگاه سلطه هواى نفس ضعيف شود ، سلطهء حق قدرت مىيابد و هرگاه تيزى شهوت به كندى گرايد ، حكومت عقل سربلند مىكند . چه ، حكومت عقل با حكومت شهوت و
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 320
مساهمون: حسين صابري
ص٣٢٠