تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
گريزان بود و به همين دليل هرگز نمىبينيم كه او در مقابل بتى سر به سجده فرود آورده باشد . زيرا حكم عقل از او چنان مىطلبد كه در مقابل آنچه حتّى صاحب هيچ سود و زيانى براى خود نيست سجده نكند . به همين سبب نيز او از بت‌پرستى متنفّر بود و نام بردن از بتان را نيز خوش نداشت تا آنجا كه هنگامى كه آن راهب وى را به نام لات و عزّى سوگند داد ، وى با آنكه هنوز نوجوانى بيش نبود ، چنين فرمود كه « هيچ چيز را به اندازهء آن دو ناخوشايند نمىدانم » و يا در جايى ديگر ، هنگامى كه با آن تاجر اختلافى پيدا كرد و او وى را به نام لات و عزّى سوگند داد ، او از سوگند خوردن خوددارى مىورزد و آن تاجر نيز با اعتماد بر امانتدارى آن حضرت حق مورد اختلاف را به وى مىدهد . چه عقلى كاملتر از اينكه در حالى كه خاندان او را مىبينيم كه در آيين حج از سنّت ابراهيم انحراف يافته‌اند و علاقهء افراطى و افتخار ورزيدن آنان به كعبه ، ايشان را تا آن حد پيش برده كه وقوف در عرفات را به جاى نمىآورند ، اين مرد خردمند كامل محمّد بن عبد اللّه ( ص ) بتنهايى پاى به عرصه مىنهد ، سنّت ابراهيم را باز مىشناسد و وقوف در عرفات را به جاى مىآورد . چنين رفتارى تنها از مردى خردمند سر مىزند كه عقل خود را در آرامش و بدور از مجادله وارد عمل مىكند ؛ چه اينكه ، جدل نزاع به وجود مىآورد و آنجا كه نزاع باشد ، شك و ترديد هست و حقيقت ميان نزاع طرفين با يكديگر نابود مىشود . قريش نيز ، همه ، از كمال عقل و قدرت ادراك اين بزرگ آگاه شد و به همين سبب ، هنگامى كه وقوع رويارويى حتمى شد و نزديك بود شمشيرها از نيام بركشيده و جنگها برپا گردد و چون يك تصادف او را به اين ماجرا فرا خواند كه « پيش آى و ميان مردم به حق داورى و مشكل آنان را حل و فصل كن » ، مردم همه حكم و داورى او را پذيرفتند . زيرا مىدانستند كه حكم اين داور حكم عقل و حق خواهد بود . اينك جاى اين پرسش است كه چه انسانى كه خردمند و حكيم نباشد ، به حكمى راه مىيابد كه بتواند همهء آنان را خشنود سازد ؟ تنها اوست كه به چنين