ابن كثير نيز مىگويد :
« بر هر صاحب خردى روشن و معلوم است كه محمّد ( ص ) از خردمندترين بلكه انحصارا خردمندترين و كاملترين آنان به طور مطلق و در عالم واقع و نفس الامر مىباشد » « 3 » .
پس از بعثت نيز نشانههاى عقل و خردمندى او ، در سياست و تدبير رعيّت ، خود را بروشنى نشان داد ؛ چه ، در اين دوران خداوند احكام شرع را و آنچه از مدارا با مردم و كوتاه كردن دست ستمگران و حمايت از حق در مقابل هجوم باطل لازم بود بر او وحى مىفرستاد و آنگاه رسول خدا ( ص ) را وا مىگذاشت تا خود ، با همان روشى كه خود مىخواهد و با اختيار ، حق را در ميان مردم خويش به مورد اجرا گذارد ، البتّه اختيارى همراه با هدايت و مراقبت پروردگار ؛ چه ، اگر او اشتباهى در كار خود مىكرد ، در صورتى كه اين اشتباه به بيان شريعت و احكام آن مربوط مىشد ، خداوند او را به اين خطا متوجّه مىساخت .
در اين اختيارى كه خداوند به او واگذاشته بود ، عقل و هوشمندى پيامبر ( ص ) در قالب استوارى تدبير و كياست حكيمانهاش خود را آشكار ساخت .
به عنوان نمونه ، زمانى كار نفاق و منافقان بالا گرفت و آسيبهايى كه آنان وارد مىآوردند فزونى يافت . در اين هنگام عمر از رسول خدا ( ص ) خواست تا آنان را به قتل برساند ، امّا او فرمود : « مردم نگويند محمّد اصحاب خود را مىكشد » .
سپس در زمانى ديگر نفاق شدّت يافت تا آنجا كه افراد هر خانوادهاى كه در آن منافقى وجود داشت ، اين انديشه را در سر مىپروراند كه وى را بكشند . در اين هنگام رسول خدا ( ص ) فرمود : « عمر كجاست تا ببيند اگر من آن روز كه وى آن را وقت كشتن اينان مىدانست آنها را مىكشتم ، كسانى را به غيرت و انتقامجويى وادار مىساختم كه امروز مىخواهند خود اين منافقان را بكشند » .
پيامبر با چنين انديشهء حكيمانهاى به استقبال قبول رسالت پروردگار خود
هامش
( 3 ) - ر . ك . البداية و النهاية ، ج 6 ، ص 56 .