دو فرشته را مىديد ، در حالى كه رسول خدا ( ص ) بر شتر خود نشسته و به پيش مىرود ، بر سر او سايه مىافكنند .
ما نمىتوانيم اين امور خارق العاده را مشروط به آنكه باشند صحيحى كه قابل ترديد نباشد روايت شود مورد انكار قرار دهيم . امّا در سند روايت فوق جاى بحث و ترديد هست .
محمّد ( ص ) مدّتى در شام ماند و كالاهاى كاروان خديجه را به فروش رساند و از محل بهاى فروش آنها ، كالاهايى از شام خريد و به همراه كاروان به مكّه بازگشت .
در آن زمان مقدار سود معامله به وسيلهء مقدار ثمنى كه براى خريد كالاهاى شام به مصرف مىرسيد ، مشخص مىشد ، كالاهايى كه به وسيلهء بازرگانان ديگر در كاروانى كه به سوى يمن مىرفت بدان ديار منتقل مىگشت . پيامبر ( ص ) در مدّت اقامت در شام همه كالاهايى را كه از مكّه خريدارى كرده بود ، به فروش رساند و مقدار پولى كه از طريق اين فروش به دست آمده بود ، دو برابر سرمايه به كار گرفته شده در كلّ كاروان تجارى خديجه بود و بدينترتيب مىتوان يافت كه سود اين تجارت برابر با اصل سرمايه بود .
چنين سودى به بركت امانتدارى محمّد ( ص ) و علاقهء او به تجارت و به بركت چيزى فراتر از اين يعنى همان بركتى حاصل شد كه بر همه كارهاى رسول خدا ( ص ) فرو مىباريد .
تصاحب يك گوهر
107 - ميسره غلام خديجه او را از آنچه ديده بود ، نيكنفسى پيامبر ، از انس خوش او ، از برخورد شايسته و بزرگوارى و گذشت او و از اين كه او موقعيّت پناهگاهى براى مردم داشت ، آشناى همگان بود و مردم را با يكديگر پيوند مىداد ، آگاه ساخت و اين در كنار شرافتمندى اصل و نسب پيامبر و اخلاق نيكوى اجتماعى