تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
جز آنچه با ديگران رفتار مىكرد با او برخورد كند ، رغبتى كه حقيقتى را در خود نهان ساخته بود و او از آشكار كردن آن خوددارى مىورزيد و بعدها خود را در آن كار خيرى كه به تحقّق پيوست نشان داد . پس از پيشنهاد خديجه به رسول خدا ( ص ) براى مسافرت با كاروان تجارى او ، وى به ديدار عموى دوست داشتنى خود شتافت تا او را از آنچه گذشته بود آگاه كند و به وى خبر دهد كه خديجه او را براى كار خود خواسته است . ابو طالب با شنيدن اين خبر شادمان شد و به برادرزاده گفت : « اين رزق و روزييى است كه خداوند به سوى تو روانه داشته است » .

نشانه‌هاى نبوت در طى سفر

106 - كاروان روانه شد ، در حالى كه برترين خلق خداوند در آن قرار داشت و خداوند به بركت او اين كاروان را در سايهء عنايت خود قرار داده بود . سفر اين كاروان سفرى بىفراز و نشيب نبوده و بلكه مشقّت و سختى در آن وجود داشت ، هر چند اين مشقّت و سختى فزون از توان انسان نبود . آن‌گونه كه قبلا نيز گفتيم ، كاروان تجارى خديجه ، بتنهايى ، با همهء كاروان قريش برابرى مىكرد . اين قافله در مسير خود به بازار بصرى رسيد ، همان جايى كه چندى پيش از اين ، زمانى كه رسول خدا ( ص ) دوازده ساله بود ، با عمويش ابو طالب بدان رسيده بود . در مقابل روايت فوق روايت ديگرى نيز وجود دارد حاكى از آن‌كه اين كاروان به بازار حباشه كه جايى در سرزمين تهامه بود ، وارد شد . امّا روايت نخست روايتى مشهور و به صداقت نزديكتر و بلكه تنها همين روايت ، صادق است . زيرا تهامه در داخل سرزمين عرب است ، با آنكه اين سفر به مقصد شام صورت گرفت ؛ چه اينكه كالاهايى كه در اين كاروان بود كالاهايى براى فروش به شام بود نه به اعراب . در اين سفر ميسره غلام خديجه رسول خدا ( ص ) را همراهى مىكرد ، البتّه نه براى آن‌كه بر او نظارت داشته باشد ؛ چه ، چنين چيزى در مورد پيامبر ( ص ) قابل