چنگال امور شهوانى و لذّت طلبى و امورى از اين نوع در قلب او فرو نرفته بود . امّا با همهء اينها او چون تذكّر داده مىشد ، به ياد چنين ضرورتى مىافتاد و بنابراين ناگزير كسى مىخواست تا اين نقش را ايفا كند .
108 - خديجه با زيركى خاصّ خود و با فطرت خويش دريافته بود كه ناگزير كسى مىبايست تا رسول خدا را تذكّرى دهد . وى خود اين مهم را عهدهدار شد .
چه ، زنان در اين كار از قدرتى خاص برخوردارند ، هر چند چنين كارى از سوى كسى چون خديجه با نوعى روگرفتن و شرم همراه و از هرگونه پرده درى به دور بود .
بدينترتيب ، خديجه نفيسه بنت فيه را روانه ساخت تا محمّد ( ص ) را متوجّه امر ازدواج سازد و آنچه را در قلب او مىگذرد به دست آورد . او نيز چنين كرد . شايسته است در اينجا سخن را به نفيسه واگذاريم :
او مىگويد : خديجه زنى با تدبير ، بردبار و شريف بود و خداوند براى او خير و كرامتى خواسته بود . او در ميان قريش از اصل و نسبدارترين ، شرافتمندترين و ثروتمندترين آنان بود و همه خاندان او علاقهمند آن بودند كه اگر بتوانند با او ازدواج كنند . آنان به خواستگارى او آمدند و ثروتهايى در اين راه خرج كردند . خديجه پس از آنكه محمّد ( ص ) همراه كاروان تجارى او از شام بازگشت مرا براى تحقيق در وضعيّت او به سوى وى فرستاد . من به حضور محمّد ( ص ) رفتم و گفتم : « اى محمّد ، چه چيز تو را از ازدواج كردن باز مىدارد ؟ » گفت :
« چيزى در دست ندارم كه به كمك آن ازدواج كنم » . من گفتم : « اگر اين مشكلت برآورده شد و به مال و جمال و شرافت و دارندگى فرا خوانده شدى ، آيا پاسخ مثبت نمىدهى ؟ » او گفت : « آنكه چنين صفاتى برايش مىگويى كيست ؟ » گفتم :
« خديجه » . گفت : « چگونه من مىتوانم با او ازدواج كنم ؟ » پس من به سوى خديجه رفتم و وى را از موافقت پيامبر ( ص ) آگاه ساختم . او نيز در پى آن حضرت فرستاد كه در فلان ساعت به اينجا بيا .
محمّد ( ص ) براى ديدار با خديجه رفت و وى اين امر را با آن حضرت در
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 284
مساهمون: حسين صابري
ص٢٨٤