و فردى او بود . شايد نيز ميسره خديجه را از آنچه در ماجراى ملاقات با آن راهب رخ داده و از توجّه خداوند به او در گرماى هوا و از اين كه به گمان او دو فرشته در هنگام شدّت گرما بر او سايه مىافكندند و بالاخره از نشانههاى ديگرى از اين قبيل كه همه از نبوّت او حكايت داشت ، آگاه ساخته بود .
علاوه بر اينها او مىديد كه پيامبر از چه موقعيّت و منزلتى در ميان قريش برخوردار است و چگونه هركس با او مواجه مىشود محبّتى سرشار به او از خود نشان مىدهد و او محبوب ديگران و آشناى همگان است .
همهء اين اسباب و زمينهها اين چشمداشت را در خديجه به وجود آورد كه همسر او و مادرى براى پاكترين فرزندان از نسل پاكترين مرد باشد . او رغبت و تمايل فراوانى به اين امر يافت ، با آنكه او همان زنى بود كه پس از مرگ دو شوهر قبلى خود كه از آنان صاحب فرزندانى شده بود ، در ميان اشراف مكّه خواستگاران فراوانى داشت .
امّا آن پاكدامن خويشتن دار همه اين خواستگاران را - با فراوانى آنها و با رفعت مقام مادّى آنان از ديد مردم و با همه والايى نسب آنان در نگاه صاحبان اصل و نسب - نپذيرفت .
امّا او در اين جوان هاشمى محمّد ( ص ) چيزهايى مىديد كه در ديگر مردان ، اعم از پير و جوان ، وجود نداشت . وى به همين سبب بدان تمايل يافت كه او را تصاحب كند ، بىآنكه در اين ميان عشق و جنون عاشقى و سبك خردى و ناسنجيده كارى در كار باشد ، بلكه اين رغبت با ارادهاى مقتدرانه و انديشه و تأمّلى شايسته در گذشته و حال و آينده همراه بود ؛ چه ، خديجه برتر از آن بود كه حالت عاشقان داشته باشد و علاوه بر آن ، سنّ او ، شرافتمندى و جايگاه و منزلت او در ميان قريش هرگز به وى اجازه نمىداد تا فريفتهء جلوهها و صفاتى شود كه ديگر زنان فريب خورده را مفتون خود مىساخت .
حال بايد ديد آيا محمّد علاقهمند به ازدواج با او يا زنى ديگر جز او بود ؟ آيا او هرگز با خود دربارهء چنين مطلبى انديشيده و يا چنين وسوسهاى به دلش گذشته بود ؟
هيچ دليلى كه حاكى از چنين امورى باشد ثابت نشده است . زيرا ، هرگز
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: حسين صابري
ص٢٨٣