تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
سود دادن ضررى داشت ، اين خسارت تنها متوجّه خديجه بود . چنين قراردادى در شريعت مقدّس اسلام مضاربه يا قراض ناميده مىشود . بىترديد ، هر دو روش فوق محتاج آن بود كه فرد يا افراد طرف قرارداد از امانت كامل برخوردار باشند . به همين سبب ، خديجه آنچه را از كارگزاران خود انتظار داشت ، امانتدارى بود ؛ چه ، اين افراد در هر كارى كه انجام مىدادند نايب او شمرده مىشدند و تنها در هنگام رفتن و برگشتن با او مواجه مىشدند . البتّه او علاوه بر اعتماد بر امانتدارى كارگزاران خود ، كسانى از قبيل ميسره غلام خود را با آنان همراه مىساخت . در اين ميان ، خبر امانتدارى رسول خدا ( ص ) كه به تجارتى محدود اشتغال داشت و نيز اخبار شرافتمندى ، عفّت و درستكارى و راستى او كه اينك مطمح انظار همگان بود به خديجه رسيد . ظاهرا او بمجرّد گذشتن انديشهء محمّد در خاطرش به هيچكس ديگر به جاى وى خشنود نمىشد ، زيرا او در امانت ، عفّت ، شرافت نفس ، اخلاق و الا و دورى از فرو افتادن در پرتگاه رذايل نظيرى نداشت . 105 - در همين زمان كه خديجه در انديشهء آن بود كه رسول خدا را وكيل خود در سفر كاروان تجارييى كه كالاهاى او را به همراه كالاهاى ديگر حمل مىكرد قرار دهد ، ابو طالب نيز در اين مىانديشيد كه محمّد ( ص ) را براى كار كردن در كاروان تجارى خديجه به وكالت از او به وى معرفّى كند تا بدين وسيله تنگدستى ساليان سخت گذشته را كه در خانهء او سايه افكنده بود از محمّد ( ص ) دور سازد . چنين به نظر مىرسد كه خديجه در پى كسى بود كه او را براى بر دوش كشيدن بار سنگين وكالت خود شايسته مىبيند و خواستاران او وى را از يكديگر در مىربودند . در همين زمان بود كه ابو طالب به محمّد - آن مقتدر امانتدار - توصيه كرد تا خود را براى بر عهده گرفتن تجارت خديجه عرضه كند و از بيم آن‌كه كسى ديگر بر او سبقت گيرد در اين كار شتاب ورزد . امّا محمّد ( ص ) در اين كه خود را عرضه نمايد ، ذلّتى مىديد كه هيچ انسان بزرگ منشى به آن تن در نمىدهد و موجبات