اتّهامى را مشاهده مىكرد كه هيچ امانتدارى آن را نمىپذيرد . او عزّت و سربلندى يك فرد مورد تقاضا را مىخواست نه ذلّت و خوارى يك متقاضى . براى روشن شدن موضوع بهتر است گفتگويى را كه ميان اين عمو و برادرزادهاش صورت پذيرفته به خوانندگان گرامى تقديم داريم :
ابو طالب گفت : « اى پسر برادر ، من مردى بىثروت هستم و زمانه نيز بر ما سخت گرفته و سالهايى ناخوشايند ما را تحت فشار قرار داده است . نه منبع درآمدى داريم و نه تجارتى . اينك اين كاروان قبيلهء توست كه آمادهء روانه شدن به سوى شام است و خديجه بنت خويلد نيز در اين ميان مردانى از خاندان تو را مىفرستد تا بر روى ثروت او به تجارت بپردازند و به منافعى دست يابند . اگر نزد او مىرفتى ، به خاطر آنچه از پاكى و طهارت تو به او رسيده است ، تو را بر ديگران برمىگزيد ، هر چند من خوش ندارم تو روانهء شام شوى و از يهوديان بر تو بيمناكم .
امّا چارهاى از اين كار نيست » .
محمّد ( ص ) در پاسخ فرمود : « شايد او براى اين مقصود در پى من بفرستد » .
ابو طالب نيز اظهار داشت : « مىترسم كسى غير از تو را عهدهدار كار خود سازد » « 7 » .
در اين گفتگو مىتوانيم مشاهده كنيم كه چگونه محمّد ( ص ) شرف و امانت خود را حفظ مىكند و به ديگران عرضه نمىدارد تا مورد قبول يا ردّ آنان قرار گيرد ؛ چه ، آنكه او براستى و به حقيقت امين است امانتدارى و شرافت را دستمايهاى قرار نمىدهد تا به وسيلهء آن تجارت كند ، هر چند شرافت به جاى خود امرى مطلوب و امانتدارى نيز يكى از خويهاى شايسته است كه هيچ انسان امانتدار و شرافتمندى آن را راهى براى كسب در آمد قرار نمىدهد و هدف
هامش
( 7 ) - ر . ك . زرقانى ، شرح المواهب اللدنيه .