تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
كنندگان در آن به سراغ عاص بن وائل رفتند و كالاهاى آن مرد زبيدى را از او باز ستاندند و به صاحبش برگرداندند . زبير بن عبد المطّلب در افتخار ورزى به اين پيمان در دو بيت شعر چنين مىگويد : « در حلف الفضول بر اين همپيمان شدند كه در درون مكّه هيچ ستمگرى ستم نراند . « اين امرى بود كه بر آن همعهد شدند و بر آن توافق كردند و از اين پس ، مجاور و زائر در ميان مردم اين شهر از هر گزندى ايمن است » . مشاهدهء اين پيمان رسول خدا ( ص ) را شادمان ساخت و وى حتّى در دوران ظهور اسلام اعلام فرمود كه اين پيمان را به مورد اجرا مىگذارد ، آنجا كه مىفرمايد : « من در خانهء عبد اللّه بن جدعان شاهد پيمانى بودم كه اگر در دوران اسلام نيز به آن فرا خوانده مىشد ، پاسخ مىگفت . آنان بر اين همسوگند شدند كه حقوق هر كسى را به صاحب آن برگردانند . » نيز روايت شده است كه فرمود : « در خانهء عبد اللّه بن جدعان شاهد پيمانى بودم كه دوست ندارم به جاى آن طلاى سرخ در اختيار مىداشتم ، پيمانى كه اگر در اسلام نيز به آن فراخوانده مىشدم ، پاسخ مىدادم . اين پيمان در دوران قبل از بعثت در موارد ديگرى نيز اجرا شد . از جمله چنين روايت شده است كه مردى از خاندان خثعم ، به قصد حج يا عمره ، در حالى كه دخترش را كه او نيز از زيباروىترين مردم بود به همراه داشت ، به مكّه آمد . در اين ميان نبيه بن حجاج اين دختر را ، به زور ، از پدرش ستاند و او را از ديدهء او پنهان ساخت . پس آن مرد خثعمى بانگ برآورد كه « چه كسى مرا در مقابل اين مرد يارى مىدهد ؟ » به او گفته شد : « بر تو باد به حلف الفضول » . پس او در كنار كعبه ايستاد و چنين فرياد كشيد كه « اى اعضاى حلف الفضول ! » به دنبال اين فرياد ، اعضاى آن پيمان در حالى كه شمشير بر كشيده و به او مىگفتند : « تو را فريادگر رسيده ، چه مىشودت » از هر طرف به سوى او سرازير شدند . او در پاسخ آنان گفت : « نبيه با