نيز بازگرداند و بدينترتيب نبرد فجار با صلحى همراه با بزرگوارى پايان پذيرفت .
101 - در اينجا اين سؤال را مطرح مىكنيم كه سنّ رسول خدا ( ص ) در هنگام شركت در اين نبردها چقدر بود ؟ او چه مأموريّتى در اين جنگ داشت ؟ و چه چيز او را وادار ساخت تا در اين جنگ حضور يابد ؟
در پاسخ سؤال نخست ، ابن هشام در السيرة النبويّة مىگويد : « سنّ رسول خدا ( ص ) در اين زمان بين چهارده تا پانزده سال بود » . امّا ابن اسحاق مىگويد :
« او در سنّ بيست سالگى بود » .
هيچيك از دو روايت فوق داراى ترجيحى بر ديگرى نيست ، جز آنكه ، سند روايت ابن اسحاق قويتر است ؛ چه ، شافعى مىگويد : « مردم در شناخت سيره جيره خور ابن اسحاق هستند » . در مقابل ، شايد يكى از حقايقى كه به روايت ابن هشام قوّت بيشترى مىدهد اين نكته است كه بنا به گواهى تاريخ در اين نبرد عموهاى رسول خدا او را گرفتند تا به صحنهء جنگ نرود . اين خود ، حكايت از آن دارد كه وى در آن زمان هنوز يك خردسال بود و اين در حالى است كه اگر كسى بيست سال سنّ داشته باشد ، « خردسال » ناميده نمىشود .
به هر حال ، نظر ما اين است كه او بيست ساله بود ، آنگونه كه آنچه در بحث « حلف الفضول » ، خواهد آمد ، نيز همين را تأييد مىكند .
با آنكه در اين زمان رسول خدا ( ص ) بيست سال داشت ، امّا وارد صحنه كارزار نشد . زيرا اين جنگ جنگى عادلانه نبود و فطرت سالم پيامبر ( ص ) به وى اين اجازه را نمىداد كه در جنگى مبتنى بر تباهكارى كه حرمتها از سوى طرفين شكسته شده است و هر دو طرف درگير در آن گناهكارند ، شركت جويد . چگونه اين شخصيّت پاك و مطهّرى كه خداوند او را به عنايت خاصّ خود پرورانده است ، وارد صحنهء كارزارى مىشود كه از نظر علّت ، زمان و رخدادها گناه آلود بود ؟
بنابراين حق آن است كه بگوييم تنها نقشى كه پيامبر ( ص ) در اين جنگ داشت آن بود كه پس از شعلهورتر شدن آتش آن در آن حضور يافت . همين مقدار
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: حسين صابري
ص٢٦٧