مورد استقبال قرار مىداد و از آن شادمان مىگشت و نفرت و ناخشنودى خود را از آنچه حق نبود ، آشكار مىساخت .
در كتاب زهر الآداب چنين آمده است :
« پيامبر در دوران خردسالى در مجلس قريش شركت كرد . تنى چند از بزرگان يمن در اين جلسه شركت داشتند . در اين ميان ، يكى از خسروان يمنى رسول خدا را ديد كه گاه خيره و تند مىنگرد و گاه نگاهى آرام و حاكى از شادى به آنان مىافكند . او پس از آنكه چنين ديد ، گفت : « چه خبر است كه اين جوان را مىبينم گاه با نگاهى تيز و گاه به ديدهاى لطف آميز و شرمگين به شما مىنگرد ! به خداوند سوگند ، اگر نگاه نخست او تيرى مىبود ، دلهاى شما را يك يك به رشتهء خود مىكشيد و اگر نگاه دوم او نسيمى مىبود ، مردگان شما را زنده مىساخت » .
پيامبر از زندگى اجتماعى بريده نبود ؛ چه ، او رسول رحمت و محبّت و الفتدادن ميان گروههاى مختلف مردم بود بنابراين ، ناگزير مىبايست در سختى و آسايش در ميان مردم باشد و از آنان جدا نشود مگر جايى كه گناهى در بين باشد كه در چنين صورتى ، بىآنكه كينهء دست اندركاران آن را به دل بگيرد ، از آن گناه دورى مىگزيند و از سويى ديگر ، آنان را به حق و راستى و پرهيز از گناهان هدايت مىكند . بنابراين طبع محمّد طبع انزوا طلبى نبود بلكه طبيعت او ، ارتباط و اتّصال با مردم بود تا از اين طريق مايههاى سلامتى و سرچشمههاى مرض را بشناسد ؛ چرا كه ، دورى و انزوا طلبى از زندگى و مردمان از طبيعت مردان قوى نيست ، بلكه اين از ضعف روحيّه بر مىخيزد ، مگر آن جا كه براى عبادت خداوند باشد كه در چنين صورتى ، آنكه براى عبادت از مردم دورى گزيده ، با خدا انس مىگيرد و پس از بر گرفتن اندوختههاى لازم از اين خلوت روحانى ، به سراغ مردم مىرود .
نبرد فجار
100 - كلمه « فجار » در اصل لغت مصدر فعل « فاجر » مىباشد ، آنگونه كه