ندهد كسى متعرّض آن شود . در چنين حالتى گفته مىشد كاروان در « جوار » فلانى قرار دارد . چنين كاروانى « لطيمه » ناميده مىشد .
از آنجا كه اين اعطاى پناهندگى بر يكى از مردان كنانه به نام براض بن قيس گران مىنمود ، زيرا او را از تعرّض به آن كاروان منع مىكرد ؛ وى از اين كار خشمگين شد و با خشم به عروه گفت : « آيا حتّى در مقابل كنانه هم به كاروان پناه مىدهى ؟ » او گفت : « آرى و نيز در مقابل همهء مردم » .
پس از اين گفت و گو ، اين هر دو در كنار هم به راه رفتن پرداختند و در اين هنگام ، براض كنانى عروه هوازنى را غافلگير كرده ، بر او تاخت و او را به قتل رساند . در پى اين ماجرا ، قريش نيز به كنانه پيوست و نبرد ميان كنانه و قريش ، از يك سوى و هوازن ، از سوى ديگر ، شعلهور شد . اين دو گروه به مدّت چهار روز درگير نبرد بودند و در چهارمين روز رسول خدا ( ص ) در نبرد حضور يافت . نبرد اخير كه به فجار چهارم شهرت يافته سختترين اين نبردها بود .
پس از اين چهار روز دو طرف درگير با يكديگر آتش بس موقّت كردند تا در سال آينده در عكاظ نبرد خود را پى گيرند .
با فرا رسيدن سال بعد چون دو گروه در موعد مقرّر گرد آمدند ، عتبة بن ربيعه بر شتر خويش نشست و چنين بانگ برآورد كه « اى جماعت مضر بر سر چه مىجنگيد ؟ » مردان هوازن در پاسخ گفتند : « تو ما را به چه فرا مىخوانى ؟ » او گفت : « صلح » . گفتند : « چگونه ؟ » وى اظهار داشت : « ديهء كشتگانتان را مىدهيم و تا زمان پرداخت ديه موقّتا گروگانهايى در اختيارتان قرار مىدهيم و خود نيز ديهء كشتگان خويش را مىبخشيم » . گفتند : « چه كسى چنين تعهّدى به ما مىدهد و تو كيستى ؟ » گفت : « من عتبة بن ربيعه هستم » . بدينترتيب وى با قبيله هوازن اعلام صلح نمود و خاندان او نيز چهل نفر از مردان خود را كه حكيم بن حزام از آن جمله بود ، به گروگان ، به سوى هوازن فرستادند . آن قبيله نيز چون گروگانها را در نزد خود ديد به وفادارى مقابل اطمينان يافت از ديهء كشتگان خود گذشت و گروگانها را
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: حسين صابري
ص٢٦٦