تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
محبّت گرفت و در جايى مناسب او نشاند و او را به عنايت و توجّه فراوانى اختصاص داد . بحيرى با دقّت به نگاه كردن به محمّد ( ص ) پرداخت و به دقّت به برخى از اندام او كه مىتوانست نشانه‌هاى نبى موعود را در آنجا بيابد ، مىنگريست تا آن هنگام كه كاروانيان غذا خوردن را به پايان رساندند و متفرّق شدند . پس در اين هنگام به رسول خدا ( ص ) گفت : « اى نوجوان ، به حق لات و عزّى از تو مىخواهم پاسخ آنچه را مىپرسم ، به من دهى » . بحيرى تنها از اين رو نام لات و عزّى را بر زبان آورد كه شنيده بود قوم پيامبر به نام اين دو سوگند مىخورند . رسول خدا ( ص ) كه هنوز نوجوانى كم سنّ و سال بود و مبعوث نشده بود در پاسخ وى فرمود : « به حق لات و عزّى از من چيزى مخواه كه به خداوند سوگند هيچ چيز را اندازه آن دو مبغوض نمىدارم » . پس بحيرى از سوگند دادن رسول خدا ( ص ) به اين نام صرف‌نظر كرد و گفت : « تو را به خدا سوگند كه از آنچه مىپرسم مرا پاسخ دهى » . در اين هنگام پيامبر ( ص ) در پاسخ وى فرمود : « اكنون آنچه در نظر دارى بپرس » . بدين‌ترتيب ، بحيرى به پرسش از كاروان رسول خدا و احوال و روحيّات و امور او پرداخت و آن حضرت نيز وى را پاسخ مىفرمود . ابن اسحاق مىگويد : « پس از اين گفت و شنود ، همه صفات و نشانه‌هايى كه بحيرا در دست داشت با اظهارات رسول خدا ( ص ) تطابق كرد » . وى سپس به پشت رسول خدا ( ص ) نگريست و مهر نبّوت را در ميان شانه‌هاى او و درست در همان جايى كه وجود اين مهر در آنجا علامتى از علايم نبوّت بود ، يافت . او پس از فراغت از همهء اينها به عمويش ابو طالب رو كرد و گفت : « اين نوجوان از تو نيست » . ابو طالب گفت : « او فرزند من است » . بحيرى اظهار داشت : « او فرزند تو نيست و نبايد پدر اين نوجوان زنده باشد » . در اين هنگام
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 255 | حسين صابري / محمد أبو زهرة