گوشتى در ميان دو شانه او و به گونهاى متناسب و بىآنكه منظرهاى ناخوشايند را به وجود آورد بود . گفته شده است اين برآمدگى به سان يك سيب بود و همچنين گفته شده به اندازهء قطر گردن عصا قطر داشت . در اينجا بايد به اين نكته توجّه كرد كه فراوانى تشبيهاتى كه دربارهء اين برآمدگى آمده ، ناشى از اظهارات افراد مختلفى است كه آن را در بدن رسول خدا ( ص ) مشاهده كرده و آنگاه هر كدام آن را به چيزى شبيه دانستهاند ، نه آنكه اختلافى در اصل وجود اين برآمدگى و يا كيفيّت آن وجود داشته باشد ، بلكه هر چه هست ، اختلاف در عبارات كسانى كه آن را ديدهاند و اختلاف در نحوهء تشبيه آن به ديگر چيزها از نظر حجم از سوى اين افراد و نيز اختلاف در ديدگاه آنان در توصيف اين برآمدگى است .
گفتنى است ، روايتى كه ما دربارهء اين سفر و شرح ماجراهاى آن آورديم ، كوتاهترين و خلاصهترين روايات در اين مورد است . امّا ترمذى روايتى ديگر و طولانىتر از اين نقل كرده كه در آن چنين آمده است :
« چون بحيرى دست رسول خدا ( ص ) را در دست خود گرفت ، گفت :
« اين سرور جهانيان و فرستادهء پروردگار دو جهان است كه خداوند او را به عنوان رحمتى بر مردمان مبعوث مىدارد » . در اين هنگام پيران قريش گفتند : « تو از كجا چنين آگاهيى به دست آوردهاى ؟ » او گفت : « چون شما در آستانهء ورود به اين سرزمين قرار گرفتيد ، هيچ سنگ و هيچ درختى نماند مگر آنكه به سجده در افتاد و اين در حالى است كه جز در پيشگاه پيامبرى از پيامبران خدا سجده روا نيست .
همچنين من او را از مهر نبوّتى كه در پايين استخوان شانهاش قرار دارد ، مىشناسم » . بحيرى پس از اين گفتگو در پى كار خود رفت و غذايى براى كاروانيان فراهم ساخت » « 4 » .
97 - محمّد از سفرى بازگشت كه از خلال ماجراهاى پيرامون آن چنين برمىآيد كه وى قصد داشت بدين طريق از شام و اوضاع و احوال آن ، از تجارت و
هامش
( 4 ) - ر . ك . الروض الانف ، ج 1 ، ص 219 .