در پى اين كاروانيان فرستاد و آنان را به اين ميهمانى دعوت كرد . او در پيام خود به آنان گفت : « اى جماعت قريش ، من براى شما طعامى فراهم آوردهام و دوست دارم تا همهء شما ، كوچك و بزرگ و برده و آزاد ، در اين ميهمانى شركت كنيد » .
اين شگفتآور نبود كه بحيرا كاروانى را به كنار سفرهء خود خواند ، بلكه شگفتآور آن بود كه او حاضر شد صومعهء خود را ترك گويد و به سوى اين كاروان بيايد . به همين خاطر است كه يكى از مردان قريش خطاب به وى گفت : « اى بحيرا ، به خداوند سوگند تو امروز هدفى دارى . تو تاكنون چنين كارى نسبت به ما نمىكردى و ما فراوان از كنار صومعهء تو مىگذشتيم . پس امروز چه غرض و هدفى دارى ؟ »
بحيرى در پاسخ او گفت : « راست گفتى . آنچه مىگويى واقعيّت دارد ، امّا شما ميهمان هستيد و من دوست داشتهام شما را اكرام كنم و غذايى برايتان فراهم آورم كه همه از آن بخوريد » . پس همهء آن كاروانيان در بر او جمع شدند و هيچكس باقى نماند مگر محمّد بن عبد اللّه ( ص ) كه به خاطر كمى سنّ از شركت در محفل او خوددارى فرمود و در زير همان درخت ماند و از شتران آنها نگهدارى كرد . هنگامى كه آن راهب كاروانيان را ديد ، آن صفاتى را كه پيامبر موعود در كتب آنان به آن متّصف شده بود ، در هيچيك از آنان نيافت . پس به ايشان يادآور شد كه وى خواسته بود هيچكس از شركت در ميهمانى او خوددارى نورزد . در پاسخ به او گفتند : « اى بحيرى ، هيچيك از كسانى كه مىبايست مىآمدند خوددارى نكرده مگر نوجوانى كه كم سنّ و سالترين فرد در ميان ماست كه او در كنار بار و بنهء ما مانده است » . بحيرى به آنان گفت : « چنين مكنيد . او را نيز فرا خوانيد تا بر سر اين سفره حضور يابد » . يكى از مردان قريش از ميان كاروانيان برخاست و گفت : « سوگند به لات و عزّى كه اين سرزنش و كوتاهى از ما بود كه از ميان همهء ما محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب بر سر اين سفره حضور نيابد » .
به هر حال ، رسول خدا ( ص ) در اين وليمه حاضر شد و آن مرد او را به دامن
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: حسين صابري
ص٢٥٤