اينجا جاى تأملى كوتاه است و آن اينكه چرا اين قدر اشتياق فراوان به اين سفر داشت ؟ در اظهاراتى كه در سطور قبلى آورديم ، تقريبا پاسخ اين سؤال روشن شد و آن اينكه او مىخواست از امور تجارت از نزديك آگاهى يابد نه آنكه فقط از آن چيزى شنيده باشد . همچنين مىخواست خود را براى دست به كار تجارت شدن آماده سازد تا به جاى بسنده كردن به چوپانى در آينده به اين كار بپردازد .
امّا سبب امتناع ابو طالب در وهلهء نخست - آنگونه كه از روايت فوق بر مىآيد - آن است كه وى نسبت به سختيهاى راه سفر و نيز نسبت به احتمال گم شدن او در طىّ اين راه بيمناك بود و به همين دليل هنگامى كه تسليم خواستهء او شد گفت : « هرگز او از من جدا مىشود و نه من از او » .
محمّد ( ص ) به همراه عمويش براى تجارت شام بيرون رفت . در طىّ راه اين سفر ، كاروان در سرزمينى كه شهر بصرى در آن قرار داشت فرود آمد . بصرى محلى بود كه صومعههاى راهبان مسيحى در آن جا بود و آنان در اين صومعهها اقامت داشتند و به عبادات خويش و شناخت بيشتر تورات و انجيل و آنچه در آن دو كتاب است ، مشغول بودند . بنابراين ، اين راهبان ، علاوه بر رهبانيّت و زهد و پرهيزگارى خود از كتاب و اشارات و بشارات آن آگاهى داشتند .
نشانه و بشارتى ديگر به نبوّت
95 - اين سفر نشانهء بزرگ و آشكارى از نبوّت پيامبر ( ص ) و اعلام بشارتى به اين نبوّت و نيز اعلام امارات و نشانههاى آن را در خود داشت .
در بصرى در يكى از صومعهها راهبى به نام بحيرا بود . او از كتاب خدا آگاهيهايى داشت ، آن چنان كه همهء كسانى كه در اين صومعهها بودند به تورات و انجيل آگاهى داشتند و اين علم را ، نسل پس از نسل از خود به ارث مىگذاشتند .
آنچنان كه طبيعت هر راهبى است ، طبيعت بحيرا نيز آن بود كه براى ديدار با كاروانهايى كه از آنجا مىگذشت و نيز براى پىبردن به احوال و امور آنان و