تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
مىديد و بالاخره عشق به مكارم اخلاقى و دورى از تكبّر و پرهيز از خوار شمردن ضعيفان او را به والايى و سرافرازى فرا مىخواند و از سوى ديگر ، كوچكى كار صرف‌نظر از ثمرات آن و تأثير آن در تربيت نفس و آموختن آن بر رفتار و برخورد درست و مدارا با مردم - او را به سوى فروتنى و خشنودى به اندكى از بهره‌هاى دنيوى مىكشاند . در اين ميان حبّ لهو و سرگرميهاى آلوده و يا ناآلوده بر دلهاى گروهى از اين نوجوانان كه پيامبر به همراه آنان به شبانى مىرفت مستولى شده بود ، بويژه برخى از آنان كه كسان يا سرپرستان ايشان در فساد و شهوت غوطه‌ور بودند . برخى از همين جماعت بودند كه گرايشهايى به بدى و شر آفرينى داشتند و پس از آن‌كه بزرگتر مىشدند ، رشد مىكردند و به بلوغ مىرسيدند ، عناصر فساد در جامعه به شمار مىرفتند و اگر ضعف همه جا رحمت و مهربانى را در درون شخص برمىانگيزد و وى را به سوى دوستى پاك و بىريا با ديگران فرا مىخواند ، امّا براى اين افراد مايهء كشاندن آنان به نوعى غرور و بىحيايى مىگشت . غرور و بىحيايى نيز به غلبه خواسته‌هاى دل و اين غلبه به فساد رهنمون مىشود . اين در حالى است كه همنشينى موجب آن مىشود كه آلودگى از بيمار به تندرست سرايت كند و به گفتهء آن شاعر عرب « گاه‌گرى از جاى نشستن شتر به شتران سالم سرايت مىنمايد » . به اين دليل ، بيشترين چيزى كه نسبت به آن بر محمّد ( ص ) بيم مىرفت ، همين سرايت غرور و بىحيايى بود ؛ چه ، اين براى هر نوجوانى در اين سنين امرى دوست داشتنى و دلپسند است و از ديگر سوى ، محمّد ( ص ) در اين زمان در چنين سنينى قرار داشت . امّا در اين ميان تربيت الهى او اقتضايى ديگر داشت و او را از چنان چيزى دور مىساخت . او خود دربارهء خويش چنان مىگويد كه گاه اين غرور او را وسوسه مىكرد امّا خداوند او را از در افتادن به آن دام نگه مىداشت . او كه صادق و امين است ، آنگونه كه بخارى از او روايت كرده ، مىفرمايد : « هيچگاه به انديشهء كارى از كارهاى جاهليّت نيفتادم ، مگر دوبار » . ابن اسحاق گفته است :